داستان از این قراره که

داستان از این قراره که
یکی بود یکی نبود من بودم و اون نبود من گریه میکردم ولی اون زیر خاک بود من غصه میخوردم و بغل اون دیگه زیر خاک بودو سرد بود ،تولدم بودو اون زیر خاک خوابیده بود ،تولد اون بودو میرفتم سر خاکش رو قبرش دراز می‌کشیدم و گریه میکردم و تبریک میگفتم ،حالا من هستم و اون زیر خاک خوابیده🥀🖤
دلم خیلی برات تنگ شده رفیق 🥺
امیدوارم خوب بخوابی و اونجا جات راحت باشه🖤
چهلومین روزی که نیستی ،الان چهل روزه که خوابیدی زیر اون خاک لعنتی و تنت سرده چطور تونستی بری؟چطور دلت اومد؟آخه لامصب نمیگفتی من بدون تو میمیرم؟بودی و قدر بودن تورو ندونستم منو میبخشی؟دلم خیلی برات تنگ شده قول میدم زود بیام پیشت دوست دارم رفیق کاشکی بودی اما حالا همیشه تو ،تو تنهایی هام،تو غصه هام،تو شادی هام و.......همیشه بودی حالا من زود میام پیشت🖤😭
دیدگاه ها (۱۲)

کپشنو نخون

(وقتی دو هفته میره تور جهانی و...)

پارت سیزدهم ساحل یونگی و جیمین کنار ساحل نشسته بودن در حال ص...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part43سعید:خوب میشنومنمیدونم چرا ی دفعه بغضم ...

خواستم بگم ۵ روز دیگه سالگرد سولیه

@nphotography

میدونم خیلی ربطی نداره ولی دلم نیومد سالگرد فوت سولی رو بی ت...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_21فروشنده لب های ژل زده اش ر...

''فرشته‌ها روی زمین همیشه پیدا نمی‌شن، فرشته‌ها تو خونه‌ی زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط