شب مهتاب تورا دربغلم حبس کنم

شب مهتاب تورا دربغلم حبس کنم
نکند ماه بفهمد که تو معشوق منی

خنده شوق زنم قهقه ی مست کنم
نکند رنج بگوید که تو مخلوق منی

#امیرعلی_قربانی


شعر قدیمی
دیدگاه ها (۲۴)

سر می دهم به راه تو روح و روان من توییجان می دهم به پای تو "...

گاهیاز تمام دوستت دارمتنها دلی به جا می‌ماندکه بر تنه درخت ح...

جمعه ایوانی است پر از خیال توبرای فراموش کردنیک هفته نبودنت#...

بزرگترین جبر افرینش این بود کهما به حرف دل رفتیم ودل به حرف ...

دور دنیا را زدم دیدم تو دنیای منیهمدمی دیوانه در دنیای تنهای...

،دیگر سراغت را از نارنج رها شدهدر پیاله ی آب نخواهم گرفتدیگر...

پیکرتراش پیرم و با تیشه‌ی خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط