سر می دهم به راه تو روح و روان من تویی

سر می دهم به راه تو روح و روان من تویی
جان می دهم به پای تو "جان و امان من تویی

دل از همه بریده ام در کوی تو نشسته ام
تا که بیایی و بگذری سرو چمان من تویی

راز و نیاز من تویی ناز و نماز من تویی
صحن دلت سرای من معبود جان من تویی

چشم می دهم به دیده ات زیبا نگار من تویی
پلکی زنی سر می دهم شور جهان من تویی

چنگی بزن به رقص درآ اوای ساز من تویی
شاد زی و مسروری کنی ساقی ایمان من تویی

مستم کنی با بوی تن عطار شهر من تویی
شربی بریز بزمی بپا ساغر و پایان من تویی

#امیرعلی_قربانی

شعر قدیمی
دیدگاه ها (۴۰)

گاهیاز تمام دوستت دارمتنها دلی به جا می‌ماندکه بر تنه درخت ح...

تو را دوست دارمچونان کهشبی ماه و ستاره‌اش رامن بدون توسیاه م...

شب مهتاب تورا دربغلم حبس کنمنکند ماه بفهمد که تو معشوق منیخن...

جمعه ایوانی است پر از خیال توبرای فراموش کردنیک هفته نبودنت#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط