به مامانم میگم نمیرم بیرون بدنم درد می‌کنه

به مامانم میگم نمیرم بیرون بدنم درد می‌کنه
بهم میگه یه دونه مسکن بنداز بیا بریم
فکر کنم نمیدونه چند دقیقه پیش پنج تا مسکن انداختم 🤣
دیدگاه ها (۶۲)

— شنیدی؟ وقتی حرف می‌زنه، انگار داره یه ملودی رو زمزمه می‌کن...

من برگشتممممممپارت یکیوری: کوک یه لحظه گوش بده به جای اینکه ...

سناریو درخواستی وقتی محرمه و اونا رو اوردین ایران (به به اصن...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

حالم روبه راه نیستجدی نمیدونم چمهیه درد بدی توی بدنم میپیچهه...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

برادر ناتنی من Part6جونکوک آره ( بم رو بغل می‌کنه و میاره ) ...

سناریو بلولاک/قفل آبی

╭─── ⋆。°✩°。⋆ ───╮ ♡ پاتریک راست میگه... ♡☆゜・。。・゜゜・。。・゜★₊˚⊹♡ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط