ᴘᴀʀᴛ ۱۰ | اولین گفت‌وگو

ᴘᴀʀᴛ ۱۰ | اولین گفت‌وگو

فردای اون روز...

جونگ‌کوک دوباره به پرورشگاه اومد.

این بار مستقیم نرفت پیش مدیر.

مدیر گفت:
ـ فکر کنم بهتره یه کم با آرا حرف بزنین.

جونگ‌کوک فقط سرش رو تکون داد.

...

آرا روی نیمکت حیاط نشسته بود و با یه دختر کوچولو نقاشی می‌کشید.

تا جونگ‌کوک رو دید، مدادش رو زمین گذاشت.

ـ سلام... آقای اخمو.

جونگ‌کوک آروم گفت:
ـ سلام.

آرا خندید.

ـ هنوزم اخم می‌کنی.

ـ عادت دارم.

ـ خب عادت بدیه!

جونگ‌کوک برای چند لحظه ساکت موند.

بعد کنار نیمکت ایستاد.

ـ شنیدم نقاشی دوست داری.

آرا با ذوق دفتر نقاشیش رو نشونش داد.

ـ آره! هر وقت ناراحتم، نقاشی می‌کشم.

جونگ‌کوک ورق‌ها رو نگاه کرد.

همه‌شون پر از گل، آسمون، خونه‌های قشنگ و رنگ صورتی بودن.

ـ همشون صورتی‌ان؟

آرا لبخند زد.

ـ صورتی رنگ مورد علاقمه.

ـ چرا؟

ـ چون هر وقت بهش نگاه می‌کنم، حس می‌کنم دنیا قشنگ‌تره.

جونگ‌کوک نگاهش رو از نقاشی‌ها برداشت.

ـ جالبه...

آرا با شیطنت گفت:
ـ شما هم یه رنگ مورد علاقه دارین؟

جونگ‌کوک بدون فکر جواب داد:

ـ مشکی.

آرا زد زیر خنده.

ـ معلومه! از قیافه‌تون مشخص بود!

جونگ‌کوک این بار نتونست جلوی خودش رو بگیره و خیلی آروم خندید.

آرا با تعجب گفت:

ـ وای... دوباره خندیدی!

جونگ‌کوک سریع حالت صورتش رو جدی کرد.

ـ این دفعه واقعاً آخرین بار بود.

آرا ریز خندید و زیر لب گفت:

ـ معلومه... هنوز خیلی راه دارم تا آقای اخمو رو به یه آدم خوش‌اخلاق تبدیل کنم!

جونگ‌کوک چیزی نگفت، اما برای اولین بار، حرف‌های آرا باعث شده بود از ته دلش احساس آرامش کنه...

ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #پیوند_خون_و_اختیار #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
دیدگاه ها (۴)

اول بالایی رو بخونیدᴘᴀʀᴛ ۱۱ | یه سؤال عجیبچند دقیقه بعد...آر...

چنل تیک تاک: tiktok.com/@sujin2031چنل یوتیوب: https://youtub...

پارت ۴ | تصمیم غیرمنتظرهجونگ‌کوک و مدیر پرورشگاه توی دفتر نش...

ᴘᴀʀᴛ ۹ | خبر مهمچند روز بعد...آرا توی آشپزخونه پرورشگاه داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط