در دل سنگ تاریکی نمیماند

در دل سنگ، تاریکی نمی‌ماند
این گذرگاهِ صبور، انتظاری ست
در پایانِ هر نفس، نورِ ستاره‌ای ست
که آوازِ رهایی سر می‌دهد

پروانه‌ای که از سنگ می‌زاد
بال‌هایش را با مهتاب شست
حتی تونل،
روزی سرودِ دریا را می‌فهمد
دیدگاه ها (۲)

« غیرت » واژه ای است که هرکسی لیاقت بودن در حریمش را ندارد.....

نیمه‌شب، ماه تنها، در حوض سکوت شناور بود.خورشید آمد،با هزارا...

در سکوتِ دلسنگینیِ رنجی که به زبان نمی‌آیددر حنجره‌ای خالی ا...

شیفته‌ی کتاب و ساز و نواجهانش پر از معنا و تمنادو گوشش به آه...

چپتر ۱۴ _ تولد سایه، مرگ نورداخل محفظه شیشه ای.نفس های بریده...

افتخار ربوده شدننور ماه به آرامی به جای جای راهروی بزرگ می‌ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط