✨REGRET✨
✨REGRET✨
PART: 13
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو لارا]
تم اتاق کاملا مشکی بود آدم اینجا خفه میشه
البته این آدم نیست غول بیابونیه...
جونگکوک به سمت کمد لباس هاش رفت..
یه لباس برداشت سمتم اومد...
جلوم گرفت....
جونگکوک: بیا اینو بپوش
یه نگاه به لباس کردم..
لارا: من تو این گم میشم
نگاه سردی بهم انداخت...
جونگکوک: تقصیر من نیست که تو کوتوله ای
لارا: هه خیلی خندیدم
جونگکوک: نمیخوای نپوش
خواست برگرده و لباس رو داخل کمد بزار که زود لباس رو
از دستش گرفتم..
لارا: باشه بابا بده بپوشم
جونگکوک: بیا بگیر
لباس رو ازش گرفتم..
لارا: برو بیرون عوض کنم..
جونگکوک:نمیخوام جلو من عوض کن
با تعجب بهش نگاه کردم..
لارا: چی میگی تو؟
بهم نزدیک، اون نزدیک میشد من عقب میرفتم
یهو پام پیچ خورد افتادم رو تخت اونم از فرصت استفاده کرد
اومد روم خمیه زد...
لارا: برو کنار غول بیابونی
جونگکوک: نمیخوام راحتم
بهم نزدیکتر شد جوری که حرف میزد لباش به لبم میخورد
جونگکوک: دوست دارم همین جا به فاکت بدم
داره چی میگه؟
لارا: گمشو کنار عوضی
خم شد کنار گردنم و مک عمیقی گرفت مطمئنم جاش میمونه
غول بیابونی عوضی..
جونگکوک: اومم خوشمزه بودی(پوزخند)
لارا: از روم بلند شد
جونگکوک بلند شد به سمت در رفت همین که خواست
در رو باز کنه وایساد و سمتم برگشت..
جونگکوک: خوشمزه یه روز دیگه امتحانت میکنم(پوزخند)
و از در رفت بیرون عوضی چندش
از رو تخت بلند شدم به سمت آینه داخل اتاق رفتم
به گردنم نگاه کردم آههه عوضی کاملا بنفش شده
لباس رو پوشیدم خیلی بزرگ بود نه زیادی بزرگ بود
موهام رو تو گردم پخش کردم که کبودی دیده نشه
از اتاق اومدم بیرون رفتم پایین پسرا داشت گیم میزدن
و خوراکی میخوردن وقتی منو دیدن زدن زیر خنده...
جیهوپ: لارا این چیه پوشیدی بچه..
جیمین: وایی جونگکوک اینو بهت داده
نامجون: آخی چقدر کوچولویی
لارا: کافیه دیگه چرا بهم میخندین
تهیونگ با خنده ای که سعی در پنهان کردنش داشت شروع
کرد به حرف زدن.....
تهیونگ: عه چرا.. چرا اذیتش میکنید
که آخرش نتونست خندش رو پنهون کنه و زد زیر خنده
جونگکوک با تمام جدیت شروع کرد به حرف زدن...
جونگکوک: کافیه این جوجه رو اذیت نکنید
شوگا با تعجب رو به جونگکوک شروع کرد به حرف زدن..
شوگا: الان.. الان ازش دفاع کردی؟
جونگکوک: نه
جین: بیا بشین پیش من لارا
لارا: باشه جین اوپا
خواستم برم پیشش که یهو کسی دستم رو کشید..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد..... 🌺🌷
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘بای بای👋🏻👋🏻
PART: 13
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو لارا]
تم اتاق کاملا مشکی بود آدم اینجا خفه میشه
البته این آدم نیست غول بیابونیه...
جونگکوک به سمت کمد لباس هاش رفت..
یه لباس برداشت سمتم اومد...
جلوم گرفت....
جونگکوک: بیا اینو بپوش
یه نگاه به لباس کردم..
لارا: من تو این گم میشم
نگاه سردی بهم انداخت...
جونگکوک: تقصیر من نیست که تو کوتوله ای
لارا: هه خیلی خندیدم
جونگکوک: نمیخوای نپوش
خواست برگرده و لباس رو داخل کمد بزار که زود لباس رو
از دستش گرفتم..
لارا: باشه بابا بده بپوشم
جونگکوک: بیا بگیر
لباس رو ازش گرفتم..
لارا: برو بیرون عوض کنم..
جونگکوک:نمیخوام جلو من عوض کن
با تعجب بهش نگاه کردم..
لارا: چی میگی تو؟
بهم نزدیک، اون نزدیک میشد من عقب میرفتم
یهو پام پیچ خورد افتادم رو تخت اونم از فرصت استفاده کرد
اومد روم خمیه زد...
لارا: برو کنار غول بیابونی
جونگکوک: نمیخوام راحتم
بهم نزدیکتر شد جوری که حرف میزد لباش به لبم میخورد
جونگکوک: دوست دارم همین جا به فاکت بدم
داره چی میگه؟
لارا: گمشو کنار عوضی
خم شد کنار گردنم و مک عمیقی گرفت مطمئنم جاش میمونه
غول بیابونی عوضی..
جونگکوک: اومم خوشمزه بودی(پوزخند)
لارا: از روم بلند شد
جونگکوک بلند شد به سمت در رفت همین که خواست
در رو باز کنه وایساد و سمتم برگشت..
جونگکوک: خوشمزه یه روز دیگه امتحانت میکنم(پوزخند)
و از در رفت بیرون عوضی چندش
از رو تخت بلند شدم به سمت آینه داخل اتاق رفتم
به گردنم نگاه کردم آههه عوضی کاملا بنفش شده
لباس رو پوشیدم خیلی بزرگ بود نه زیادی بزرگ بود
موهام رو تو گردم پخش کردم که کبودی دیده نشه
از اتاق اومدم بیرون رفتم پایین پسرا داشت گیم میزدن
و خوراکی میخوردن وقتی منو دیدن زدن زیر خنده...
جیهوپ: لارا این چیه پوشیدی بچه..
جیمین: وایی جونگکوک اینو بهت داده
نامجون: آخی چقدر کوچولویی
لارا: کافیه دیگه چرا بهم میخندین
تهیونگ با خنده ای که سعی در پنهان کردنش داشت شروع
کرد به حرف زدن.....
تهیونگ: عه چرا.. چرا اذیتش میکنید
که آخرش نتونست خندش رو پنهون کنه و زد زیر خنده
جونگکوک با تمام جدیت شروع کرد به حرف زدن...
جونگکوک: کافیه این جوجه رو اذیت نکنید
شوگا با تعجب رو به جونگکوک شروع کرد به حرف زدن..
شوگا: الان.. الان ازش دفاع کردی؟
جونگکوک: نه
جین: بیا بشین پیش من لارا
لارا: باشه جین اوپا
خواستم برم پیشش که یهو کسی دستم رو کشید..
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد..... 🌺🌷
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘بای بای👋🏻👋🏻
- ۵۱۲
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط