سناریو اسلیترین دراکو
چند پارتی دراکو وقتی با هم دوست صمیمی بودیم اما بخاطر یه دعوا از هم فاصله گرفتیم p²,
*درخواستی*
با فکر این موضوع روی میز کتابخونه به خواب میرم... یکدفعه احساس میکنم یه نفر روی صندلی روبروم میشینه و دستم رو نوازش میکنه. سنگینی نگاهش رو حس میکنم. وقتی چشمام رو باز میکنم کسی اونجا نیست. خدایا توهمی شدم...
از جام بلند میشم و کتاب هارو برمیدارم و به سمت خوابگاهم میرم. کورمک کنارم میاد با ریتم قدم های من قدم برمیداره
×چطوری پرنسس
+تو بودی توی کتابخونه اومدی؟
×چی؟؟
+هیچی ولش کن.
×من دارم میبینم که این چند وقته حالت خوب نیست. بخاطر دراکوی عوضیه؟
+مهم نیست فراموشش کردم.
احساس میکنم پوزخند میزنه ×مشخصه...
قدم که برمیداریم دستش به دست من برخورد میکنه. بعد از دقایقی که انگار سالینه ساله به سالن اجتماعات اسلیترین میرسیم در رو برام باز میکنه
×خانوما مقدمن...
+مرسی.
به سمت خوابگاهم میرم و در رو پشت سرم میبندم. میشنوم که پشت سرم داد میزنه
×شب تو هم بخیر پرنسس.
توی تختم فرو میرم و چشمامو میبندم....
لطفا حمایت کنید پارت بعدی رو بزارم 🙏🏼 نظرتون رو بگید
*درخواستی*
با فکر این موضوع روی میز کتابخونه به خواب میرم... یکدفعه احساس میکنم یه نفر روی صندلی روبروم میشینه و دستم رو نوازش میکنه. سنگینی نگاهش رو حس میکنم. وقتی چشمام رو باز میکنم کسی اونجا نیست. خدایا توهمی شدم...
از جام بلند میشم و کتاب هارو برمیدارم و به سمت خوابگاهم میرم. کورمک کنارم میاد با ریتم قدم های من قدم برمیداره
×چطوری پرنسس
+تو بودی توی کتابخونه اومدی؟
×چی؟؟
+هیچی ولش کن.
×من دارم میبینم که این چند وقته حالت خوب نیست. بخاطر دراکوی عوضیه؟
+مهم نیست فراموشش کردم.
احساس میکنم پوزخند میزنه ×مشخصه...
قدم که برمیداریم دستش به دست من برخورد میکنه. بعد از دقایقی که انگار سالینه ساله به سالن اجتماعات اسلیترین میرسیم در رو برام باز میکنه
×خانوما مقدمن...
+مرسی.
به سمت خوابگاهم میرم و در رو پشت سرم میبندم. میشنوم که پشت سرم داد میزنه
×شب تو هم بخیر پرنسس.
توی تختم فرو میرم و چشمامو میبندم....
لطفا حمایت کنید پارت بعدی رو بزارم 🙏🏼 نظرتون رو بگید
- ۲۹۴
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط