نوشته ی جدید:

نوشته ی جدید:

(در تکاپوی بی‌پایان)

نه آغاز می‌شناسم، نه پایانِ این سفر،
در میانِ نیستی، ناگهان شدیم بشر.
مُردیم و زنده گشتیم، دوباره مُردنی در پیش،
در جهانی دیگر، باز فهمی تازه در پیش.

نه بهشت و نه جهنم، نه پاداش و نه عذاب،
حقیقتی در انتظار است، بی‌شکل و بی‌حساب.
هر بار که می‌میریم، داناتر می‌شویم،
در پیچ‌وخمِ این مسیر، بیناتر می‌شویم.

بی‌مرز و بی‌انتها، افقی در پیش ماست،
شاید این تکامل، خود پاداشِ بودن ماست.
در این خلأِ دانایی، سرگردان و رها،
گاهی نوری، گاهی ظلمت، گاهی اوجِ بلا.

تنهایی‌ای شکوهمند، گاهی عذاب‌آور،
در حرکتی ابدی، بی‌آغاز و بی‌آخر.
چه می‌دانیم ما از قدرتِ پنهانِ نهان؟
شاید ما خود، همان تجربه‌ایم از آن جهان...
دیدگاه ها (۱)

ادیت‌ خودم

#meکپی‌ ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط