آن روز توی ماشین
آن روز توی ماشین،
چشمهایم را از تو میدزدیدم؛
نه از بیمیلی،
از خجالتِ شیرینی که با هر نگاهت
روی صورتم مینشست.
اما مگر میشد ندیدت؟
هر وقت حواست نبود
دزدکی نگاهت میکردم
و تندتر میتپید دلم.
توی کافه هم
میان آنهمه صدا،
فقط تو برایم واضح بودی.
من آرام نشان میدادم،
اما دلم…
روبهروی تو نشسته بود.
#دلنوشته
#دلتنگی
چشمهایم را از تو میدزدیدم؛
نه از بیمیلی،
از خجالتِ شیرینی که با هر نگاهت
روی صورتم مینشست.
اما مگر میشد ندیدت؟
هر وقت حواست نبود
دزدکی نگاهت میکردم
و تندتر میتپید دلم.
توی کافه هم
میان آنهمه صدا،
فقط تو برایم واضح بودی.
من آرام نشان میدادم،
اما دلم…
روبهروی تو نشسته بود.
#دلنوشته
#دلتنگی
- ۶۸۵
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط