آن روز توی ماشین

آن روز توی ماشین،

چشم‌هایم را از تو می‌دزدیدم؛

نه از بی‌میلی،

از خجالتِ شیرینی که با هر نگاهت

روی صورتم می‌نشست.

اما مگر می‌شد ندیدت؟

هر وقت حواست نبود

دزدکی نگاهت می‌کردم

و تندتر می‌تپید دلم.

توی کافه هم

میان آن‌همه صدا،

فقط تو برایم واضح بودی.

من آرام نشان می‌دادم،

اما دلم…

روبه‌روی تو نشسته بود.
#دلنوشته
#دلتنگی
دیدگاه ها (۰)

#دلنوشتهبرای توهروقت به یادم میای،بی‌اختیار گوشه‌ی لب‌هام با...

#دلنوشتهمی‌گویی تمام شده، می‌گویی فراموش کرده‌ای. اما دروغ م...

mafia family

فراموشی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط