#دلنوشته

#دلنوشته
می‌گویی تمام شده، می‌گویی فراموش کرده‌ای. اما دروغ می‌گویی. دروغی که تلخی‌اش در گلویِ عشقِ خاموش‌شده می‌پیچد. هنوز هم در نیمه‌های شب، وقتی سکوتِ سردِ اتاق، پژواکِ نبودنت را بلندتر می‌کند، به دست‌هایِ سردِ من فکر می‌کنی. به آن کافه،به آن دو چشمِ سیاهی که زل زد به تو، که پر بود از عشقی که انکارش می‌کنی.

فرار از این عشق، محال است. چون تا ابد، تا روزِ واپسین، تا آخرین لحظه‌یِ نفس کشیدنِ من، تو در این خاطرات نفس می‌کشیم انکارِ تو، انکارِ دوست داشتنی است که روزی پررنگ‌ترین حقیقتِ زندگی‌مان بود. و فراموشیِ تو، تنها یک نمایشِ دردناک است برای پنهان کردنِ حقیقتی که هر دو می‌دانیم: عشق، حتی اگر طرد شود، تا ابد ریشه‌دار می‌ماند.
بگو که فراموشم کردی، انکار کن مرا، بگو که دیگر هیچ حسی نداری. اما بدان که روزی، نه چندان دور، چشم‌های اشکبارِ من، التماس‌هایِ خفته‌ام، و فریادهایِ بی‌صدایی که در سکوتِ قلبم دفن شده، تو را بیدار خواهد کرد. آن روز، وقتی حقیقتِ عشقِ از دست رفته بر تو چیره شود، خواهی فهمید که خیلی دیر شده است.
بماند به یادگار
💔
مریم
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

«در نگاهت، تمامِ جهان‌هایِ گم‌شده را یافتم، در لبخندت، میانِ...

برای #تو مینویسم 🫂💔😔#دلنوشت#دکلمه#استوری#تکست#عشق#متن#شعر#حر...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

به یاد داشته باش:بسنده نکن به آن‌ها که باعث می‌شن احساس کنی ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

امروز که تولدم را تبریک گفتید، عشق در وجودم حک شد. شما دوستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط