پارت پنجم

Rose of mine🌷

.
بعد آرام گفت:

«آره.»

جونگ‌
کوک منتظر ادامه‌ی حرفش ماند.

رزالین نفسش را بیرون داد.

«اکس من بوده.»

جونگ‌کوک با تعجب نگاهش کرد.

«جی‌هون؟»

ر
زالین سر تکان داد.

«آره.»

جی‌هون با خونسردی گفت:

«رزالین، لازم نیست جلوی جونگ‌کوک درباره گذشته‌مون
حرف بزنی.»

رزالین فوراً برگشت سمتش.

«نه. اتفاقاً باید بدونه.»

جونگ‌کوک جدی شد.

«چی رو؟»

رزالین چند ثانیه سکوت کرد.

بعد مست
قیم به جونگ‌کوک نگاه کرد.

«جی‌هون یه زمانی می‌خواست بهم تجاوز کنه.»

سکوت سنگینی خانه را گرفت.

جونگ‌کوک حتی برای چند لحظه نتوانست چیزی
بگوید.

جی‌هون با عصبانیت گفت:

«رزالین، داری داستان رو جوری تعریف می‌کنی که—»

«نه.»

صدای رزالین لرزید، اما عقب نکشید.

«دقیقاً همون‌طوری که اتفاق افتاد دا
رم می‌گم.»

جونگ‌کوک نگاهش را به جی‌هون دوخت.

«این حقیقت داره؟»

جی‌هون جواب نداد.

رزالین ادامه داد:

«اون آدم هولی بود. وقتی باهاش بودم چند بار از حد و مرزهام رد شد
و یک بار هم قصد داشت به من تجاوز کنه. من تونستم از اون موقعیت بیرون بیام و بعدش رابطه‌مون رو برای همیشه تموم کردم.»

جونگ‌کوک به سختی آرام ماند.

«چرا هیچ‌وقت بهم نگفتی؟»

رزالین آرام جواب داد:

«چون تو رو تازه شناخته بودم. قرار نبو
د اولین چیزی که درباره‌ی گذشته‌م می‌گم این باشه.»

جونگ‌کوک چند لحظه چیزی نگفت.

بعد رو به جی‌هون کرد.

«از خونه‌ی من برو.»

جی‌هون با عصبانیت گفت:

«تو فقط حرف اونو باور می‌کنی؟»

جونگ‌کوک بدون اینکه صدایش را بالا ببرد جواب داد:

«وقتی می‌بینم از
تو می‌ترسه، آره. و حتی اگه تمام جزئیات رو هم ندونم، باز هم حق نداری بهش نزدیک بشی.»

جی‌هون چند ثانیه به او خیره ماند.

بعد با عصبانیت از خانه بیرون رفت

.
رزالین هنوز همان‌جا ایستاده بود.

جونگ‌کوک با فاصله روبه‌رویش ایست
اد و آرام گفت:

«رزالین… لازم نیست بیشتر توضیح بدی.»

رزالین نگاهش کرد.

«نمی‌خواستم این‌طوری بفهمی.»

«م
هم نیست چطوری فهمیدم.»

کمی مکث کرد.

«فقط می‌خوام بدونی از این به بعد مجبور نیستی جلوی من وانمود کنی که اتفاقی نیفتاده.»

رزالین چیزی نگفت.

فقط برای اولین بار از وقتی جی‌هون وارد خانه شده بود، نفس راحتی کشی
د

بعد از قرن ها بالاخره پارت جدید🥲
لطفا حمایت فراموش نشه ❤️
✨
#کوک##فیکشن_بی_تی_اس #رمان#فیک#اسمات#فیکشن
دیدگاه ها (۱)

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۱: عملیات فرار قبل از باباصبح خیلی زود…خا...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط