رمان ملک قلبم
رمان ملک قلبم
پارت ۷۳
ارسلان، صبح پاشدم دیدم دیانا یجوری
دیانا، حالم بهم خورد رفتم دستشویی عوق میزدم آروم آماده شدم رفتم بیبی چک گرفتم رفتم خونه مراحش رو انجام دادم منتظر جواب موندم دیدم دو خط شده
ارسلان، از خواب بیدار شدم که دیانا اومد جلوم
دیانا، سلام ارسلان خبر خوب دارم
ارسلان، بگو منم میخوام یه چیزی بهت بگم
دیانا، من حاملم
ارسلان، دیانا ببخشید من یکی دیگرو دوست دارم
دیانا، چی شوخی میکنی ارسلان اصلا خنده دار نبود
ارسلان، برای خنده نگفتم واقعا میگم
دیانا، یعنی چی
ارسلان، من میخوام برم پیش اون تورو دیگه نمیخوام وسیله هامم از دیشب جمع کردم
دیانا، با گريه یعنی چی ارسلان من میمیرم برات
ارسلان، دیگه نمیر رفتم لباسام رو پوشیدم
داشتم از در میرفتم بی بیرون که
دیانا، پس بزار برای بار آخر بغلت کنم
ارسلان، یه بغل خالی کردمش
پارت ۷۳
ارسلان، صبح پاشدم دیدم دیانا یجوری
دیانا، حالم بهم خورد رفتم دستشویی عوق میزدم آروم آماده شدم رفتم بیبی چک گرفتم رفتم خونه مراحش رو انجام دادم منتظر جواب موندم دیدم دو خط شده
ارسلان، از خواب بیدار شدم که دیانا اومد جلوم
دیانا، سلام ارسلان خبر خوب دارم
ارسلان، بگو منم میخوام یه چیزی بهت بگم
دیانا، من حاملم
ارسلان، دیانا ببخشید من یکی دیگرو دوست دارم
دیانا، چی شوخی میکنی ارسلان اصلا خنده دار نبود
ارسلان، برای خنده نگفتم واقعا میگم
دیانا، یعنی چی
ارسلان، من میخوام برم پیش اون تورو دیگه نمیخوام وسیله هامم از دیشب جمع کردم
دیانا، با گريه یعنی چی ارسلان من میمیرم برات
ارسلان، دیگه نمیر رفتم لباسام رو پوشیدم
داشتم از در میرفتم بی بیرون که
دیانا، پس بزار برای بار آخر بغلت کنم
ارسلان، یه بغل خالی کردمش
- ۱۳.۹k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط