رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

پارت ۷۴

ارسلان، رفتم پیش لیلا سلام

لیلا،ارسلان جونم بالاخره اومدی

ارسلان، محکم بغلم کرد آروم سرش رو نوازش میکردم

لیلا، ارسلان بالاخره اونو دست به سر کردی دیگه پیش خودمی

ارسلان، هوم

.. حال دیانا ..

دیانا، من باید این بچرو نگر دارم اون عوضی بود من عوضی نیستم اون نامرد بود بچه چه گناهی داره من اونو روی جفت چشام نگر میدارم دستی روی دلم کشیدم قربونت بره مادر من نگرت میدارم

... ۴ ماه بعد ...

دیانا، توی این مدت میومدم بعضی وقتا پیش ستایش

... حال ارسلان ...

ارسلان، عزیزم خودت میدونی که همه یه نیاز هایی دارن

لیلا، ارسلان نه

ارسلان، چرا

لیلا، گفتم نه

... ۴ ماه بعد ...

آقا ارسلان کسی برات دیانا نیست
۳ تا پارت به مناسبت ۲۵۰ تاییشدنمون
ایشالا ۲۶۰ تاییشدنمون
دیدگاه ها (۱۹)

رمان ملک قلبم پارت ۷۵دیانا، ستایش بدو ستایش، صبر کن سویچ ماش...

رمان ملک قلبم پارت ۷۶.. فلش بک به گذشته ..دیانا، ارسلان ارسل...

رمان ملک قلبم پارت ۷۳ارسلان، صبح پاشدم دیدم دیانا یجوری دیان...

رمان ملک قلبم پارت ۷۲لیلا،آره عزیزم تو خوبی ارسلان، قربونت ب...

رمان بغلی پارت ۲۱۵و۲۱۶.....حال .......ارسلان: چیشد پس_:یکم ت...

ܥ݆ـܢܚ݅ܩߊ‌ܝ̇ߺــ یܟܿـے✨️𝐩𝐚𝐫𝐭𝟐𝟖/𝐭𝐡𝐞 𝐞𝐧𝐝//توی یه سوله پر از یونج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط