#عشق_یا_گلوله؟

#عشق_یا_گلوله؟


𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²


𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴⁰


ویو میکا_____




سکوت سنگینی همه‌جا رو گرفت.

جیمین: «اسمش؟»

تهیونگ: «مینهو.»

جیمین چند ثانیه ساکت موند. بعد آروم گفت:

جیمین: «مینهو...»

میکا: «می‌شناختیش؟»

جیمین: «آره. یکی از قدیمی‌ترین آدم‌های من بود.»

نگاهش رو به زمین دوخت.

میکا: «جیمین...»

جیمین: «بریم زیرزمین. باید ببینم جونگ‌کوک چطوره.»

به سمت پله‌های زیرزمین حرکت کردیم.

زیرزمین تاریک بود. فقط چند چراغ کم‌سو روشن بود.

جونگ‌کوک روی یه تخت دراز کشیده بود. دستش بسته شده بود.

جونگ‌کوک: «جیمین...»

جیمین: «حالت چطوره؟»

جونگ‌کوک: «بهتر از اونیم که فکر می‌کردم.»

میکا: «چی شد؟»

جونگ‌کوک: «هوک...»

مکث کرد.

جونگ‌کوک: «هوک خودش اومد. با چند نفر. ما غافلگیر شدیم.»

جیمین: «چطور تونست وارد بشه؟»

جونگ‌کوک: «از تونل. همون تونلی که خودت ساخته بودی.»

جیمین چند ثانیه ساکت موند.

جیمین: «یعنی هوک از تونل‌ها خبر داره.»

جونگ‌کوک: «آره. انگار همه‌چیز رو درباره این خونه می‌دونه.»

میکا: «چطور ممکنه؟»

جونگ‌کوک: «نمی‌دونم.»

جیمین: «خب...»

تهیونگ: «جیمین، یه چیزی هست که باید ببینی.»

جیمین: «چی؟»

تهیونگ از جیبش یه کاغذ درآورد و داد به جیمین.

جیمین کاغذ رو باز کرد.

چند ثانیه بهش خیره شد. بعد چهره‌اش سردتر شد.

میکا: «چی نوشته؟»

جیمین کاغذ رو داد به من.

روی کاغذ نوشته شده بود:

«پارک جیمین، کیم میکا، و نفر سوم...»

«فردا شب، ساعت ۱۲، اسکله شرقی.»

«یا می‌آن... یا همه‌تون می‌میرن.»

میکا: «نفر سوم کیه؟»

جیمین: «نمی‌دونم.»

میکا: «باید بفهمیم.»

جیمین: «آره.»

تهیونگ: «و اگه نتونیم؟»

جیمین: «پس...»

مکث کرد.

جیمین: «پس همه‌مون می‌میریم.»

سکوت سنگینی زیرزمین رو گرفت.

اما من یه چیز رو می‌دونستم.

فردا شب، همه‌چیز تموم می‌شه.

یا ما برنده می‌شیم...

یا هوک.



ادامه دارد...



لایک کنید و نظر بدیننننن🔪🎀
دیدگاه ها (۶)

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹ویو میکا_____دیگه حتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط