P
P34
از روی صندلی بلند شد.
ریوجین:خوش اومدی خانم کیم
نه حرف، نه لبخند
نشست روی صندلی.
با چشمای سرد و خمار بهش نگاه کرد.
جیزل:خبرا باید به گوش شما رسیده باشه
سکوت.
ریونجین:بله رسیده اما رابطه خصوصی سونگ هی به طرفداراش ربطی نداره
دختر پوزخند زد.
جیزل:پس چطوره اخراجش کنید اگه به طرفداراش ربطی نداره
ریونجین:خانم کیم این مسئله شرکت ما هست و کسی نمیتونه به اخراج کردن بازیگرامون به ما دستور بده
قلنج گردنش شکست.
جیزل:اگه اخراج نشه مطمئن میشم شرکتتون نابود شه بهتره خوب به حرفام فکر کنید
نفس عمیق کشید.
از روی صندلی بلند شد.
در بسته شد.
از اون شرکت رفت بیرون.
برگشت نگاهی انداخت.
جیزل:یه روزی امیدوار میشی هیچوقت منو نمیدیدی سونگ هی
مکث کرد.
پوزخند زد رفت.
توی خونه نشسته روی مبل.
فقط به صفحه گوشی نگاه میکرد.
نه پیامی، نه تماسی
جیزل:باز داری چیکار میکنی هیونجین
ساعت ۲:۰۸ بامداده.
میز چیده شده.
شعله شمع نا آروم بود.
لیوان شراب در دست داشت.
ذهنش بهم ریخته.
دو ساعت منتظر بود.
دیگه ذوق توی نگاهش نبود.
به گوشه ای نگاه میکرد.
هیونجین رمز در زد وارد خونه شد.
یقه لباسش جای بوس رژ قرمز بود.
از پله ها اومد پایین.
جیزل:اومدی
حتی بهش نگاه نکرد.
هیونجین نفس نفس میزد.
چشماش قرمز شده.
گوشه لبش خونی بود.
آستین لباس، لباسش لکه های خون بود.
شرطا
لایک ۱۵
کامنت ۱۰
از روی صندلی بلند شد.
ریوجین:خوش اومدی خانم کیم
نه حرف، نه لبخند
نشست روی صندلی.
با چشمای سرد و خمار بهش نگاه کرد.
جیزل:خبرا باید به گوش شما رسیده باشه
سکوت.
ریونجین:بله رسیده اما رابطه خصوصی سونگ هی به طرفداراش ربطی نداره
دختر پوزخند زد.
جیزل:پس چطوره اخراجش کنید اگه به طرفداراش ربطی نداره
ریونجین:خانم کیم این مسئله شرکت ما هست و کسی نمیتونه به اخراج کردن بازیگرامون به ما دستور بده
قلنج گردنش شکست.
جیزل:اگه اخراج نشه مطمئن میشم شرکتتون نابود شه بهتره خوب به حرفام فکر کنید
نفس عمیق کشید.
از روی صندلی بلند شد.
در بسته شد.
از اون شرکت رفت بیرون.
برگشت نگاهی انداخت.
جیزل:یه روزی امیدوار میشی هیچوقت منو نمیدیدی سونگ هی
مکث کرد.
پوزخند زد رفت.
توی خونه نشسته روی مبل.
فقط به صفحه گوشی نگاه میکرد.
نه پیامی، نه تماسی
جیزل:باز داری چیکار میکنی هیونجین
ساعت ۲:۰۸ بامداده.
میز چیده شده.
شعله شمع نا آروم بود.
لیوان شراب در دست داشت.
ذهنش بهم ریخته.
دو ساعت منتظر بود.
دیگه ذوق توی نگاهش نبود.
به گوشه ای نگاه میکرد.
هیونجین رمز در زد وارد خونه شد.
یقه لباسش جای بوس رژ قرمز بود.
از پله ها اومد پایین.
جیزل:اومدی
حتی بهش نگاه نکرد.
هیونجین نفس نفس میزد.
چشماش قرمز شده.
گوشه لبش خونی بود.
آستین لباس، لباسش لکه های خون بود.
شرطا
لایک ۱۵
کامنت ۱۰
- ۴۶۴
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط