پارت¹
پارت¹
ویو ات
هوفف امروز مجبور شدم برای یه آزمایش کوفتی برم جنگل چون چیزایی که احتیاج دارم تو جنگل بودن هوففف
ات وارد جنگل شد استرس شدیدی گرفته بود ولی خودشو کنترل کرد یهو یه درخت خیلی بزرگ و ترسناک دید که روش نوشته بود«منطقه ممنوعه» با این کلمه استرسش بیشتر شد، کم کم صداهای عجیب و ترسناکی میشنید مثله صدای گرگایی که با گرسنگی همه چیز میخوردن ، صدای آدمایی که داشتن التماس میکردن ، صدای نفسای عمیق و عصبیه چیزایی که اونجا بودن و..... ، ات واقعا ترسیده بود خیلی زیاد ، یه نگاه به پشت سرش کرد که دید یه گرگینه داره با نفرت و پوزخند نگاش میکنه
گرگینه: یه انسان چطور جرعت کرده به جنگل ممنوعه بیاد ( خنده و پوزخند)
ات: م..من انسان نیستم ( داره عین سگ دروغ میگه 🤓)
گرگینه: چطور میتونی انقدر راحت دروغ بگی؟...هومم بنظر میاد خیلی خوشمزه باشی خیلی وقته چیزی نخوردم
ات با تمامه زوری که داشت فرار کرد و گرگینه هم داشت دنبالش میکرد که یهو.....
خماریییییییی 😝
چطوره؟؟؟
ویو ات
هوفف امروز مجبور شدم برای یه آزمایش کوفتی برم جنگل چون چیزایی که احتیاج دارم تو جنگل بودن هوففف
ات وارد جنگل شد استرس شدیدی گرفته بود ولی خودشو کنترل کرد یهو یه درخت خیلی بزرگ و ترسناک دید که روش نوشته بود«منطقه ممنوعه» با این کلمه استرسش بیشتر شد، کم کم صداهای عجیب و ترسناکی میشنید مثله صدای گرگایی که با گرسنگی همه چیز میخوردن ، صدای آدمایی که داشتن التماس میکردن ، صدای نفسای عمیق و عصبیه چیزایی که اونجا بودن و..... ، ات واقعا ترسیده بود خیلی زیاد ، یه نگاه به پشت سرش کرد که دید یه گرگینه داره با نفرت و پوزخند نگاش میکنه
گرگینه: یه انسان چطور جرعت کرده به جنگل ممنوعه بیاد ( خنده و پوزخند)
ات: م..من انسان نیستم ( داره عین سگ دروغ میگه 🤓)
گرگینه: چطور میتونی انقدر راحت دروغ بگی؟...هومم بنظر میاد خیلی خوشمزه باشی خیلی وقته چیزی نخوردم
ات با تمامه زوری که داشت فرار کرد و گرگینه هم داشت دنبالش میکرد که یهو.....
خماریییییییی 😝
چطوره؟؟؟
- ۱.۶k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط