مالک🐥:خب خب از اونجایی که من خیلی وقت بود پارت ننوشته بود

مالک🐥:خب خب از اونجایی که من خیلی وقت بود پارت ننوشته بودم برای همین ۶ تا پارت نوشتم و الان دستم داره گز گز میکنه

مالک🐥:نمیدونم حس میکنم فلج شدم😭

ادمین🦆:دادا دیگه کی_ نه چیزه الکی حرف نزن🗿

مالک🐥:خب دستممم دارههه گز گز میکنههه🗿😂

آره دیگه برید حالشو ببرید🗿😂
دیدگاه ها (۱۵)

بچههه هاا یه سواللل؟؟چرا به من میگید خانوم لوبیااا؟🗿💔واقعاا ...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

نام رمان: قلب در تاریکی

shede and shineپارت 7ویو شب+جونگین انقدر استرس نداشته باش ضا...

خانواده ی کیبوتسوجی پارت ۸:بعدداز سالیان سال💔🙏چشمم روشن اینه...

Little pink season 1 :new ajents

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹⁰ویو سومیاوچشمام گرد شده بود تعجب کرد...

پارت ۴ ویو ا.ت سر کلاس نشسته بودیم نامجون هنوز نیومده بود ای...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۳ویو لیا: بعد چند دقیقه کارین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط