The Queen of My Heart ❤️👑
The Queen of My Heart ❤️👑
پارت ۴۳
ویو لیا:
بعد چند دقیقه کارینا اخرین بخیه رو زد
و زخممو پوشوند
کارینا: تموم شد
لیا: همین؟
کارینا: آره، همین.
لیا: فکر میکردم بیشتر اذیت کنه.
کارینا: خب معلومه خواهر شوهرت کارشو بلده
کایا: خیلی خب خواهر شوهرش میری خونه، یا کارت تموم نشده هنوز.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادیت: نویسنده(احساس میکنم خیلی ادم خاکییم که سر این خودم ذوق کردم با اینکه خودم نوشتم😂)[]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادامه...
کارینا: تمومه به همه بیمارا رسیدگی کردم، چیه شوهرش میخای برسونیم؟ 😁
کایا: اره سوار شو.
کارینا: باشه فقط یلحضه برم وسایل امبولانسو برگردونم میام
کایا: باشه برو.
کارینا در ماشینو سمت من که باز بودو بست و سمت آمبولانس رفت تا وسایل رو سر جاشون بذاره.
یکم که از ماشین دور شد دست چپمو که سالم بود بردم سمت در
کایا: کجا؟
لیا: برم عقب دیگه
کایا: چرا؟
لیا: کارینا بیاد.
کایا: خب بیاد چه ربطی به جای تو داره
لیا: چه ربطی داره چیه جلو بشینه دیگه
کایا: نیاز نیست بمون سر جات
لیا: اخه
کایا: اخه داره؟
لیا: باشه باشه نمیرم.
کایا: خوبه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادیت: نویسنده ✍{[نمیدونم خارجیا هم سر اینکه کی جلو بشینه بحث دارن یانه ولی دلیل نمیشه من تو فیکم نیارم😂]}
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه..
چند لحظه هیچکدوم چیزی نگفتیم.
من نگاهم به بیرون بود و کایا هم ساکت پشت فرمون نشسته بود.
بعد از چند دقیقه کارینا سمت ماشین
در عقبو باز کرد و سوار شد
دیگه روپوش بیمارستانو نپوشیده بود
و تا الان بدون ماسک ندیده بودمش
موهاش رو جمع کرده بود و یه کیف کوچیک هم دستش بود. نشست و در رو بست.
کارینا: خب، بریم
کایا: اوکی
ماشینو روشن کرد و شروع به حرکت کرد
کارینا: دستت بهتره؟
لیا: آره، خوبه.
کارینا: خوبه، فقط تا وقتی بخیه داره اصلا بهش فشار نیار
برا کشیدن بخیه وقتی وقتش برسه به کایا زنگ میزنم
برا همون رفتنم مشکلی داشتی به شوهرت بگو😁
کایا: اه اهم
لیا: اهم چیز خودم میتونم.
کارینا: 😄باشه شوخی کردم.
اها کایا خونه من از خونه تو دور تره
بنظرم اول لیا رو برسون خسته میشه
لیا: نه من خوبم مشکلی ندارم.
کایا: کارینا اول تورو میرسونم کلا بیست دقیقه فاصله داره
کارینا: باشه هرجور راحتی
بعد این تا رسیدن به خون کارینا فضای داخل ماشین کامل ساکت بود
کایا: رسیدیم.
کارینا کمربندشو باز کرد و کیفشو برداشت.
کارینا: خب، من دیگه برم.
لیا: بازم ممنون
کارینا: خداحافظ گلم، مراقب دستت باش.
لیا: باشه.
کارینا در ماشینو باز کرد و پیاده شد.
قبل از اینکه درو ببنده، سرشو آورد داخل ماشین.
کارینا: کایا، حواست بهش باشهها.
کایا: باشه،برو
کارینا: خوبه، پس من رفتم.
در رو بست و سمت خونهش رفت.
کایا هم بلافاصله حرکت کرد
تقریبا اول راه بودیم
کایا: شام خوردی؟
لیا: نه نتونستم.
کایا: میریم خونه یولا شامو اماده کرده.
باشه ای گفتمو نگاهمو به بیرون دادم
یه چیزی طبیعی نبود.
صاف نشستم و به اطراف ماشین نگاه انداختم
برگشتم سمت کایا و دسمو به شونش زدم
لیا: کایاا
کایا: جو..چیز...بله.
لیا: کایا چپو راستتو ببین
کایا: چیشده؟
نگاهی به اطراف انداخت
کایا: لعنتی....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه.... ☘️
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:🗒
۲۶لایک ❤
۳۰کامنت💬
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قشنگا تو کامنتا دقیق بگید که
کدوم قسمت پارت ذوق کردید
🌸🎀🌷
خودم اونجایی که کایا به کارینا میگه خواهر شوهرش 😁😊🎀
و اینکه بگید وسط پارت ادیت نویسنده داشته باشم یا نه مزاحمه😂
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت ۴۳
ویو لیا:
بعد چند دقیقه کارینا اخرین بخیه رو زد
و زخممو پوشوند
کارینا: تموم شد
لیا: همین؟
کارینا: آره، همین.
لیا: فکر میکردم بیشتر اذیت کنه.
کارینا: خب معلومه خواهر شوهرت کارشو بلده
کایا: خیلی خب خواهر شوهرش میری خونه، یا کارت تموم نشده هنوز.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادیت: نویسنده(احساس میکنم خیلی ادم خاکییم که سر این خودم ذوق کردم با اینکه خودم نوشتم😂)[]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادامه...
کارینا: تمومه به همه بیمارا رسیدگی کردم، چیه شوهرش میخای برسونیم؟ 😁
کایا: اره سوار شو.
کارینا: باشه فقط یلحضه برم وسایل امبولانسو برگردونم میام
کایا: باشه برو.
کارینا در ماشینو سمت من که باز بودو بست و سمت آمبولانس رفت تا وسایل رو سر جاشون بذاره.
یکم که از ماشین دور شد دست چپمو که سالم بود بردم سمت در
کایا: کجا؟
لیا: برم عقب دیگه
کایا: چرا؟
لیا: کارینا بیاد.
کایا: خب بیاد چه ربطی به جای تو داره
لیا: چه ربطی داره چیه جلو بشینه دیگه
کایا: نیاز نیست بمون سر جات
لیا: اخه
کایا: اخه داره؟
لیا: باشه باشه نمیرم.
کایا: خوبه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادیت: نویسنده ✍{[نمیدونم خارجیا هم سر اینکه کی جلو بشینه بحث دارن یانه ولی دلیل نمیشه من تو فیکم نیارم😂]}
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه..
چند لحظه هیچکدوم چیزی نگفتیم.
من نگاهم به بیرون بود و کایا هم ساکت پشت فرمون نشسته بود.
بعد از چند دقیقه کارینا سمت ماشین
در عقبو باز کرد و سوار شد
دیگه روپوش بیمارستانو نپوشیده بود
و تا الان بدون ماسک ندیده بودمش
موهاش رو جمع کرده بود و یه کیف کوچیک هم دستش بود. نشست و در رو بست.
کارینا: خب، بریم
کایا: اوکی
ماشینو روشن کرد و شروع به حرکت کرد
کارینا: دستت بهتره؟
لیا: آره، خوبه.
کارینا: خوبه، فقط تا وقتی بخیه داره اصلا بهش فشار نیار
برا کشیدن بخیه وقتی وقتش برسه به کایا زنگ میزنم
برا همون رفتنم مشکلی داشتی به شوهرت بگو😁
کایا: اه اهم
لیا: اهم چیز خودم میتونم.
کارینا: 😄باشه شوخی کردم.
اها کایا خونه من از خونه تو دور تره
بنظرم اول لیا رو برسون خسته میشه
لیا: نه من خوبم مشکلی ندارم.
کایا: کارینا اول تورو میرسونم کلا بیست دقیقه فاصله داره
کارینا: باشه هرجور راحتی
بعد این تا رسیدن به خون کارینا فضای داخل ماشین کامل ساکت بود
کایا: رسیدیم.
کارینا کمربندشو باز کرد و کیفشو برداشت.
کارینا: خب، من دیگه برم.
لیا: بازم ممنون
کارینا: خداحافظ گلم، مراقب دستت باش.
لیا: باشه.
کارینا در ماشینو باز کرد و پیاده شد.
قبل از اینکه درو ببنده، سرشو آورد داخل ماشین.
کارینا: کایا، حواست بهش باشهها.
کایا: باشه،برو
کارینا: خوبه، پس من رفتم.
در رو بست و سمت خونهش رفت.
کایا هم بلافاصله حرکت کرد
تقریبا اول راه بودیم
کایا: شام خوردی؟
لیا: نه نتونستم.
کایا: میریم خونه یولا شامو اماده کرده.
باشه ای گفتمو نگاهمو به بیرون دادم
یه چیزی طبیعی نبود.
صاف نشستم و به اطراف ماشین نگاه انداختم
برگشتم سمت کایا و دسمو به شونش زدم
لیا: کایاا
کایا: جو..چیز...بله.
لیا: کایا چپو راستتو ببین
کایا: چیشده؟
نگاهی به اطراف انداخت
کایا: لعنتی....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه.... ☘️
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:🗒
۲۶لایک ❤
۳۰کامنت💬
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قشنگا تو کامنتا دقیق بگید که
کدوم قسمت پارت ذوق کردید
🌸🎀🌷
خودم اونجایی که کایا به کارینا میگه خواهر شوهرش 😁😊🎀
و اینکه بگید وسط پارت ادیت نویسنده داشته باشم یا نه مزاحمه😂
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- ۴۲۳
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط