𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟔

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟔

بادیگارد ماشین رو اورد
جیمین در ماشین رو باز کرد تا نیلا سوار بشه
بعد اینکه دوتاشونم سوار شدن
راهی خونه شدن
نیلا تو ماشین فقط گریه میکرد و گلوش رو چنگ میزد
نمیتونست نفس بکشه (بزرگش نکن)
_عشقم خوبی
+خف...... ه شو
_معذرت میخوام میخوای بریم دکتر
+نه منو ببر خونمون(یکم بلند)
_باشه اروم باش الان میریم
جیمین با اخرین سرعت راهی خونه شد
تو راه هیچ حرفی نمیزدن تا اینکه بلخره رسیدن
_مراقب خودت باش و معذرت میخوام به خاطر انباری
+خدافظ
بدونه چیز دیگه ای از ماشین پیاده شد و به طرف ایفون رفت
ایفون رو زد که چن ثانیه نکشید مامانش درو باز کرد
+سلام مامان بابایی کو
م:سلام قشنگم چیشده
+بابایی خونس
م:اره تو اتاق کاره
+مرسی
نیلا از کنار مامانش رد شدو به طرف اتاق کار رفت

تق تق تق
پ:کیه
+بابایی میتونم بیام
پ:اره بیا
نیلا وارد اتاق شدو نشست رو یکی از صندلی ها
پ:جونم بابا چیشده
+بابایی جیمین مافیاس من ازش میترسم اون ادم میکشه
پ:خنده) بابایی چه مشکلی داره خو مافیا هس دیگه
+نه بابا من مشکل دارم
پ:مشکلش چیه؟
+امروز که رفتم بیرون تصمیم گرفتم برم پیش جیمین بهش زنگ زدم ادرس داد وقتی رسیدم بهش زنگ زدم اومد پیشم باهم رفتیم یه انباری
بعدش داشتم نگاه میکرد یه در بود بهش گفتم
بریم ببینیم توش چیه
گفت نه منم به حرفش گوش ندادم درو باز کردم
پُر بود از جسد وسیله های شکنجه
بعدش من اونجا نمیتونستم نفس بکشم دعوا کردم باهاش
پ:خب
+یعنی چی« خب» بابا من دارم بهت اندازه یه کتاب زر میزنم توهم میگی خب(اعصبانی)
پ:قشنگ بابا دورت بگردم خب عادیه همه با مافیا باشن چه خوب شوهر ایندت مافیایه مهربونیه خب حتما دلیل داشت که اون ادمارو کشته میتونستی دلیلشو بپرسی ببینی چرا اونارو کشته زود قضاوت نکن
+اوم
پ:باشه ؟ فردا باهاش حرف بزن بپرس ببین چرا اون کارو انجام داده دورت بگردم جوجه خودمی
+باشه بابایی
پ:حالا هم برو لباساتو در بیار یکم استراحت کن از چشات معلومه هسته ای


ادامه دارد........
دیدگاه ها (۴)

بانو فالو شه @winter92

پیج قبلیم فیک های قبل رو اینجا بخونین مسدود شده @kim_wil

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟏_خدایا بهم صبر بده +امین _بریم جیمین ماشین رو روشن کرد...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟓نیلا به طرف تاکسی اون طرف خیابون رفت +سلام اقا خسته نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط