«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
پارت=21
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویو تهیونگ٫٫
امروز عروسی دان بیه درسته باهاش دعوا میکنم ولی خواهر اوسکل خودمه ولی من فکر میکنم آخرش عاشق هم بشن ولی من واسش خوشحالم چون جونگ کوک آدم بدی نیست یعنی با هرکسی بد نیست اول هاش اذیت میشه ولی عادت میکنه
٫٫ویو دان بی٫٫
حس خوبی نداشتم میترسیدم ناراحت بودم ولی یاید خودمو خوب جلوه میدادم رفتیم تو جایگاه عروس و داماد که عاقد شروع کرد به حرف زدن :
عاقد«خانم کیم دان بی شما حاضرید بدون هیچ اجباری تا آخر عمر تو سختی و خوشی مریضی و سلامتی آقای جئون جونگ کوک رو به عنوان همسر بپذیرید؟»
چند لحظهای مکث کردم با صدایی که لرزش خفیفی داشت سعیی کردم گریه نکنم گفتم
+«بله»
عاقد«آقای جئون جونگ کوک شما حاضرید بدون هیچ اجباری تاآخر عمرتوسختی و خوشی و مریضی و سلامتی خانم کیم دان بی رو به عنوان همسر بپذیرید؟»
-«بله»
عاقد«پس من با اجازه ایی که بهم داده شده شمارو زن و شوهر اعلام میکنم»
اون چیزه که مارو زن و شوهرمیکرد که مثل شناسنامه بود رو داد دستموم و تشکر کردیدم که با چیزی که گفت که البته انتظار داشتم شوکه شدم
عاقد«حالا میتونید همو ببوسید»
٫٫ویوکوک٫٫
معلومه وقتی گفت هموببوسیدن فسقلی شوکه شد منم بخاطر این که ضایع نشه پیشونیشو بوسیدم(فکر کردی الان همو میبوسن بیا👍🏻🥳)
٫٫فلش بک به آخرای عروسی که میخواستن هدیه بدن و خداحافظی کنن٫٫(هنوز ویو کوکه)
دیگه آخرای عروسی بود همه داشتن تبریک میگفتن که نوبت رسید به:
ادامه دارد...
پارت=21
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویو تهیونگ٫٫
امروز عروسی دان بیه درسته باهاش دعوا میکنم ولی خواهر اوسکل خودمه ولی من فکر میکنم آخرش عاشق هم بشن ولی من واسش خوشحالم چون جونگ کوک آدم بدی نیست یعنی با هرکسی بد نیست اول هاش اذیت میشه ولی عادت میکنه
٫٫ویو دان بی٫٫
حس خوبی نداشتم میترسیدم ناراحت بودم ولی یاید خودمو خوب جلوه میدادم رفتیم تو جایگاه عروس و داماد که عاقد شروع کرد به حرف زدن :
عاقد«خانم کیم دان بی شما حاضرید بدون هیچ اجباری تا آخر عمر تو سختی و خوشی مریضی و سلامتی آقای جئون جونگ کوک رو به عنوان همسر بپذیرید؟»
چند لحظهای مکث کردم با صدایی که لرزش خفیفی داشت سعیی کردم گریه نکنم گفتم
+«بله»
عاقد«آقای جئون جونگ کوک شما حاضرید بدون هیچ اجباری تاآخر عمرتوسختی و خوشی و مریضی و سلامتی خانم کیم دان بی رو به عنوان همسر بپذیرید؟»
-«بله»
عاقد«پس من با اجازه ایی که بهم داده شده شمارو زن و شوهر اعلام میکنم»
اون چیزه که مارو زن و شوهرمیکرد که مثل شناسنامه بود رو داد دستموم و تشکر کردیدم که با چیزی که گفت که البته انتظار داشتم شوکه شدم
عاقد«حالا میتونید همو ببوسید»
٫٫ویوکوک٫٫
معلومه وقتی گفت هموببوسیدن فسقلی شوکه شد منم بخاطر این که ضایع نشه پیشونیشو بوسیدم(فکر کردی الان همو میبوسن بیا👍🏻🥳)
٫٫فلش بک به آخرای عروسی که میخواستن هدیه بدن و خداحافظی کنن٫٫(هنوز ویو کوکه)
دیگه آخرای عروسی بود همه داشتن تبریک میگفتن که نوبت رسید به:
ادامه دارد...
- ۱.۰k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط