𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀
𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀
𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑
جونگ کوک انگار میخواست چیزی بگه و این حدس درست بود رو به دختر گفت
کوک: بیا بریم دور بزنیم
لیندا با لبخند قبول کرد.
لیندا : بزار ببینم کسی که زنگ__
چشمش خورد به گوشی
لیندا: یاااا خدااا ۳۵ تماس از دست رفته ۱۰۴پیام خونده نشدهههه
جونگ کوک برای اینکه نخنده خودشو نگه داشته بود اما صورتش از نگه داشتن خنده قرمز شده بود
لیندا: چرا قرمز شدی
سریع جواب داد تا نخنده
کوک: نه قرمز نشدم
لیندا چشماش رو ریز کردو گفت
لیندا: هر طور مایلی
کوک: بیا یه شرط ببندیم
لیندا: چه شرطی؟
کوک: اگر مسابقه بعد و من بردم دیگه هیچ وقت مسابقه نمیدی_
لیندا پرید وسط حرفش.
لیندا: و اگر من بردم دیگه جلوم ظاهر نمیشی.
کوک: قبول
لیندا:قبول
(🤝)
[مکان:خونه]
[تایم۰۰:۳۰pm]
لیندا اروم کلید رو چرخوند و اومد داخل برقو روشن کرد با قیافه وحشتناک و عصبی باباش مواجه شد.
ب.ل: دختره ابله چرا جوابب نمیدی گوشیتوووو. * داد،نگران *
لیندا:ببخشید حواسم به گوشیم نبود
ب.ل: مثل مادرت یه هرزه ای.
لیندا جوش اورد و با صدای بلند داد زد.
لیندا: هووووو حواست باشه مادر من زنت تو هم بود اما چه فرقی میکنه تو با یه زن خوابیدی و بخاطر اینکه مادرم داشت واقعیت رو میگفت سرشو کوبوندی تو دیوار و کشتیش عوضییی * دادوگریه *
پدر لیندا سیلی بر صورت دخترت زد.
لیندا: بزن..بزن...
پدرش یک سیلی دیگه ای زد.
لیندا: بزن..بزن
باهر کلمه بزن پدرش سیلی میزد با حرفی که دخترک زد یهو خشکش زد
لیندا: بزن..بزن...افرین ادامه بده منم مثل مادرم بکش.
همین کلمه ...
"منم مثل مادرم بکش"
لیندا سریع از خونه زد بیرون سوار موتور شد و تا صبح داشت دور میزد چون جایی برای موندن نداشت.
[تایم ۷:۱۰am]
ادامه دارد....
𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑
جونگ کوک انگار میخواست چیزی بگه و این حدس درست بود رو به دختر گفت
کوک: بیا بریم دور بزنیم
لیندا با لبخند قبول کرد.
لیندا : بزار ببینم کسی که زنگ__
چشمش خورد به گوشی
لیندا: یاااا خدااا ۳۵ تماس از دست رفته ۱۰۴پیام خونده نشدهههه
جونگ کوک برای اینکه نخنده خودشو نگه داشته بود اما صورتش از نگه داشتن خنده قرمز شده بود
لیندا: چرا قرمز شدی
سریع جواب داد تا نخنده
کوک: نه قرمز نشدم
لیندا چشماش رو ریز کردو گفت
لیندا: هر طور مایلی
کوک: بیا یه شرط ببندیم
لیندا: چه شرطی؟
کوک: اگر مسابقه بعد و من بردم دیگه هیچ وقت مسابقه نمیدی_
لیندا پرید وسط حرفش.
لیندا: و اگر من بردم دیگه جلوم ظاهر نمیشی.
کوک: قبول
لیندا:قبول
(🤝)
[مکان:خونه]
[تایم۰۰:۳۰pm]
لیندا اروم کلید رو چرخوند و اومد داخل برقو روشن کرد با قیافه وحشتناک و عصبی باباش مواجه شد.
ب.ل: دختره ابله چرا جوابب نمیدی گوشیتوووو. * داد،نگران *
لیندا:ببخشید حواسم به گوشیم نبود
ب.ل: مثل مادرت یه هرزه ای.
لیندا جوش اورد و با صدای بلند داد زد.
لیندا: هووووو حواست باشه مادر من زنت تو هم بود اما چه فرقی میکنه تو با یه زن خوابیدی و بخاطر اینکه مادرم داشت واقعیت رو میگفت سرشو کوبوندی تو دیوار و کشتیش عوضییی * دادوگریه *
پدر لیندا سیلی بر صورت دخترت زد.
لیندا: بزن..بزن...
پدرش یک سیلی دیگه ای زد.
لیندا: بزن..بزن
باهر کلمه بزن پدرش سیلی میزد با حرفی که دخترک زد یهو خشکش زد
لیندا: بزن..بزن...افرین ادامه بده منم مثل مادرم بکش.
همین کلمه ...
"منم مثل مادرم بکش"
لیندا سریع از خونه زد بیرون سوار موتور شد و تا صبح داشت دور میزد چون جایی برای موندن نداشت.
[تایم ۷:۱۰am]
ادامه دارد....
- ۱۸۶
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط