𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀

𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒

[تایم ۷:۱۰am]

لیندا: اخ

کوک: چیشده؟

لیندا: بسم الله تو کی پیدات شد.

کوک خندید و گفت.


کوک:همین الان اومدم

لیندا: اها...اخخخخخخ.

کوک: چیشده؟! * نگران *

لیندا: ه.._

لیندا داشت صحبت میکرد که بیهوش شد.

[۳ماه بعد]

ویو لیندا=

با بوی الکل و مواد ضدعفونی از خواب بیدار شدم گیج بودم من از بچگی از بیمارستان بدم میومد.
گوشام سوت میکشه وایی

لیندا با صدای ضعیف گفت

لیندا:جونگ کوک

جونگ کوک تا صدای لیندا رو شنید مثل برق اومد طرفش

کوک: ل...لیندا خوبی؟ * نگران و گریه *

لیندا با صدایی ضعیف سر جونگ کوک رو گذاشت رو سینش

لیندا: هیششش خرگوش کوچولوی من.

جونگ کوک از حرف لیندا خندید.

کوک: یاااا من خرگوش کوچولوی تو نیستم!


لیندا خنده ای ضعیفی کردو گفت

لیندا: هستی

پرستار اومد و گفت

پرستار: ببخشید اقای جئون خانمتون مرخصه

چشمای لیندا چهار تا شد

کوک: ممنون

لیندا: که خانم جئون ها؟

کوک: توضیح دارهههه

کوک داشت حرف میزد که لیندا نیش گونی از پهلوش گرفت

کوک: اخخخخ به خدا توضیح داره.

لیندا: چه توضیحی؟

کوک: گفت پرستار گفت همراه باید باهات نسبت داشته باشه من از روو مجبوریت گفتم شوهرشم

لیندا چشاش گشاد شد و گفت چییییییی
بعد گوش جونگ کوک رو گرفت

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑جونگ کوک انگار میخواست چیزی بگه و این ح...

𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐لیندا حرصش گرفته بودلیندا: کوفتتتتتت جو...

𝑴𝒀 𝑳𝑰𝑻𝑻𝑳𝑬 𝑩𝑼𝑵𝑵𝒀𝑰𝑵𝑻𝑹𝑶𝑫𝑼𝑪𝑻𝑰𝑶𝑵=معرفیشخصیت های اصلی: لیندا،جونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط