My Destiny

My Destiny
Part: 10
~چند سال بعد~
ویو ا/ت
توی این چند سال زندگی خوبی رو گذروندم با پسرم دو هیون و شوهرم تهیونگ.
الان پسرم حدود ۴ سالشه و دو ماه دیگه قراره براش ی خواهر بیارم.
من توی زندگیم به سرنوشت اعتقادی نداشتم و میگفتم که ادما هراتفاقی که براشون میافته نتیجه ی تلاش های خودشون هست حتی زمانی که شکست میخورن اما بحث تهیونگ فرق میکرد..تهیونگ ادمی نبود عاشق بشه منم ادمی نبودم که عشق رو تجربه کنم اما همه چی یدفعه عوض شد...
زندگی ادما پر از بالا و پایین هست یبار به نفعته یبار به ضررت، شاید تهیونگ با کشتن داداشم تنفری از خودش توی قلبم به جاگذاشت اما عشقی که به وجود اورد انقدر زیاد بود که اون تنفر دیگه جایی توی قلبم نداره
تهیونگ عوض شد بیشتر از اون چیزی که تصورش میکنید شاید عشق باعث این شد.
عاشق شدن اونقدرام دردناک نیست فقط برای کسایی دردناک نیست که به عشقشون میرسن ولی کسایی که نمیرسن بیشترین درد رو تجربه میکنن.
من توی زندگیم به حد کافی درد کشیدم که توی این چند سال با وجود تهیونگ و دو هیون تمام دردام رو فراموش کردم و بهترین زندگی رو داشتم.
روز های بدی هم بود اما گذروندم چون زندگی به من ی فرد با ارزشی رو داده بود...

ENDᰔᩚ

ببخشید اخرش بد شد
امیدوارم از این ۱۰ پارتی تهیونگ خوشتون اومده باشه
دیدگاه ها (۴)

امروز تولد سانشاین ارمی هاستتولدت مبارک امید ارمی هااااتولدت...

نام فیک: عشق / نفرتژانر: عاشقانه/غمگینشخصیت های اصلی: مارا(ه...

My DestinyPart: 9+د.داداشم..داداشم*بغض+تهیونگ..تهیونگ اونو.....

My DestinyPart: 8~فردا~ا/ت با درد شدید زیر دلش بیدار شد. چشم...

امروز تولدمه :))یه سال دیگه گذشت توی این یه سالی که گذشت لحظ...

| شاید دلنوشته |

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط