نام: قرارداد نفرت
نام: قرارداد نفرت
Part:75
سونگهو پشت لپتاپ نشست.
«خب... بریم سراغ نفر نهم.»
چند دقیقهای مشغول بررسی اطلاعات شد.
جینوو کنار میزش ایستاده بود.
«چیزی پیدا کردی؟»
سونگهو سرش رو تکون داد.
«آره. این یکی هنوز اطلاعاتش توی سیستم هست.»
روی صفحه اسم ظاهر شد.
یو سونگچول
چند ساعت بعد...
همه مقابل خانهی سونگچول ایستاده بودن.
جینوو زنگ زد.
چند لحظه بعد، مردی میانسال در رو باز کرد.
همین که چشمش به کارت پلیس افتاد، صورتش تغییر کرد.
«بله؟»
جینوو گفت:
«دربارهی پروندهی قدیمی شرکت چند سؤال داریم.»
«فکر نمیکردم دوباره کسی سراغ اون ماجرا بیاد.»
جونگکوک پرسید:
«پس چیزی میدونید.»
«چیز زیادی نه.»
ا/ت گفت:
«هر چیزی که یادتونه مهمه.»
مرد چند لحظه فکر کرد.
«بعد از اون اتفاق... گروه ده نفره کاملاً از هم پاشید.»
هانا پرسید:
«یعنی چی؟»
«یعنی هیچکس دیگه با کسی ارتباط نداشت. بعضیا کارشون رو عوض کردن، بعضیا از سئول رفتن.»
تهیونگ پرسید:
«و نفر دهم؟»
سونگچول ناگهان ساکت شد.
بعد گفت:
«اون از همه عجیبتر بود.»
جینوو:
«چطور؟»
«بعد از اون ماجرا، هیچکس دیگه خبری ازش نداشت.»
ا/ت پرسید:
«حتی شما؟»
سونگچول سرش رو تکون داد.
«بله،حتی من.»
«یعنی کامل ناپدید شد؟»
«تقریباً.»
چند ثانیه سکوت شد.
بعد جینوو گفت:
«ممنون از همکاریتون.»
چند ساعت بعد...
همه دوباره به اداره برگشتن.
سونگهو مستقیم سراغ لپتاپ رفت.
«حالا نفر دهم.»
سونگهو اطلاعات رو وارد کرد.
چند ثانیه گذشت.
بعد چند دقیقه.
اخمش بیشتر شد.
جینوو پرسید:
«چی شده؟»
سونگهو به صفحه خیره موند.
«یه مشکلی داریم.»
جونگکوک نزدیک شد.
«چه مشکلی؟»
سونگهو صفحه رو چرخوند سمت بقیه.
«تقریباً هیچ اطلاعاتی از محل فعلیش وجود نداره.»
هانا گفت:
«پاک شده؟»
سونگهو چند لحظه فکر کرد.
«نه.»
جینوو:
«پس؟»
«محافظت شده.»
اتاق ساکت شد.
ا/ت گفت:
«یعنی یکی عمداً نمیخواد کسی به اطلاعاتش دسترسی داشته باشه؟»
سونگهو سرش رو تکون داد.
«دقیقاً.»
جینوو به نقشهی شرکت روی میز نگاه کرد.
«پس دو انتخاب داریم.»
همه ساکت شدن.
«یا ساعتها دنبال نفر دهم میگردیم...»
بعد انگشتش رو روی نقشه گذاشت.
«یا مستقیم میریم سراغ طبقه بیستودو.»
جونگکوک بدون مکث گفت:
«طبقه بیستودو.»
ا/ت همزمان گفت:
«طبقه بیستودو.»
چند ثانیه سکوت شد.
تهیونگ لبخند زد.
«حتی توی تصمیم گرفتن هم هماهنگید.»
جونگکوک و ا/ت همزمان برگشتن سمتش.
«ساکت شو.»
تهیونگ دستهاش رو بالا برد.
جینوو گفت:
«پس باید برای ورود آماده بشیم.»
سونگهو لپتاپش رو بست.
«ولی یه مشکل هست.»
هانا پرسید:
«چی؟»
«طبقه بیستودو بخش محافظتشدهی شرکته.»
جینوو گفت:
«پس نمیتونیم عادی وارد بشیم.»
ا/ت به نقشه نگاه کرد.
«یعنی باید یه نقشه داشته باشیم.»
جونگکوک لبخند کوتاهی زد.
«بالاخره یه قسمت هیجانانگیز پرونده.»
ا/ت نگاهش کرد.
«امیدوارم این هیجانت باعث نشه اخراج بشیم.»
جونگکوک:
«تو هنوز ماجرای اتاق فرار رو ول نکردی؟»
«هرگز.»
ساعتها گذشت.
هوا کمکم تاریک شد.
بعد از بررسی نقشهها و صحبت با مأمورها، بالاخره تصمیم نهایی گرفته شد.
جینوو گفت:
«امشب وارد عمل میشیم.»
همه به هم نگاه کردن.
چند ساعت بعد...
شب کاملاً شده بود.
همه یکییکی وارد اتاق مخصوص اداره شدن.
هانا اولین نفر وارد شد.
لباس تیره و سادهای پوشیده بود و موهاش رو بسته بود.
چند لحظه بعد تهیونگ وارد شد.
جونگکوک وارد شد.
لباس تیره و سادهای پوشیده بود و نگاهش کاملاً جدی بود.
ا/ت چند لحظه نگاهش کرد.
جونگکوک متوجه شد.
«چی شده؟»
ا/ت سریع گفت:
«هیچی.»
جونگکوک:
«بازم هیچی.»
«فقط... این بار حداقل شبیه آدمهای مسئول شدی.»
جونگکوک خندید.
«ممنون از تعریف فوقالعادهات.»
---
جینوو و سونگهو آخرین تجهیزات و مدارک لازم رو روی میز گذاشتن.
همه دور هم جمع شده بودن.
دیگه خبری از شوخیهای همیشگی نبود.
جینوو به همه نگاه کرد.
«از این لحظه به بعد، باید دقیق طبق نقشه پیش بریم.»
سونگهو لپتاپش رو بست.
«اشتباه کوچیک میتونه کل عملیات رو خراب کنه.»
ا/ت به نقشه نگاه کرد.
جونگکوک کنار اون ایستاده بود.
تهیونگ، هانا و دو مأمور هم آماده بودن.
بیرون، شب کاملاً شهر رو گرفته بود.
و برای اولین بار...
همه میدونستن قراره وارد خطرناکترین بخش پرونده بشن.
ادامه دارد...
Part:75
سونگهو پشت لپتاپ نشست.
«خب... بریم سراغ نفر نهم.»
چند دقیقهای مشغول بررسی اطلاعات شد.
جینوو کنار میزش ایستاده بود.
«چیزی پیدا کردی؟»
سونگهو سرش رو تکون داد.
«آره. این یکی هنوز اطلاعاتش توی سیستم هست.»
روی صفحه اسم ظاهر شد.
یو سونگچول
چند ساعت بعد...
همه مقابل خانهی سونگچول ایستاده بودن.
جینوو زنگ زد.
چند لحظه بعد، مردی میانسال در رو باز کرد.
همین که چشمش به کارت پلیس افتاد، صورتش تغییر کرد.
«بله؟»
جینوو گفت:
«دربارهی پروندهی قدیمی شرکت چند سؤال داریم.»
«فکر نمیکردم دوباره کسی سراغ اون ماجرا بیاد.»
جونگکوک پرسید:
«پس چیزی میدونید.»
«چیز زیادی نه.»
ا/ت گفت:
«هر چیزی که یادتونه مهمه.»
مرد چند لحظه فکر کرد.
«بعد از اون اتفاق... گروه ده نفره کاملاً از هم پاشید.»
هانا پرسید:
«یعنی چی؟»
«یعنی هیچکس دیگه با کسی ارتباط نداشت. بعضیا کارشون رو عوض کردن، بعضیا از سئول رفتن.»
تهیونگ پرسید:
«و نفر دهم؟»
سونگچول ناگهان ساکت شد.
بعد گفت:
«اون از همه عجیبتر بود.»
جینوو:
«چطور؟»
«بعد از اون ماجرا، هیچکس دیگه خبری ازش نداشت.»
ا/ت پرسید:
«حتی شما؟»
سونگچول سرش رو تکون داد.
«بله،حتی من.»
«یعنی کامل ناپدید شد؟»
«تقریباً.»
چند ثانیه سکوت شد.
بعد جینوو گفت:
«ممنون از همکاریتون.»
چند ساعت بعد...
همه دوباره به اداره برگشتن.
سونگهو مستقیم سراغ لپتاپ رفت.
«حالا نفر دهم.»
سونگهو اطلاعات رو وارد کرد.
چند ثانیه گذشت.
بعد چند دقیقه.
اخمش بیشتر شد.
جینوو پرسید:
«چی شده؟»
سونگهو به صفحه خیره موند.
«یه مشکلی داریم.»
جونگکوک نزدیک شد.
«چه مشکلی؟»
سونگهو صفحه رو چرخوند سمت بقیه.
«تقریباً هیچ اطلاعاتی از محل فعلیش وجود نداره.»
هانا گفت:
«پاک شده؟»
سونگهو چند لحظه فکر کرد.
«نه.»
جینوو:
«پس؟»
«محافظت شده.»
اتاق ساکت شد.
ا/ت گفت:
«یعنی یکی عمداً نمیخواد کسی به اطلاعاتش دسترسی داشته باشه؟»
سونگهو سرش رو تکون داد.
«دقیقاً.»
جینوو به نقشهی شرکت روی میز نگاه کرد.
«پس دو انتخاب داریم.»
همه ساکت شدن.
«یا ساعتها دنبال نفر دهم میگردیم...»
بعد انگشتش رو روی نقشه گذاشت.
«یا مستقیم میریم سراغ طبقه بیستودو.»
جونگکوک بدون مکث گفت:
«طبقه بیستودو.»
ا/ت همزمان گفت:
«طبقه بیستودو.»
چند ثانیه سکوت شد.
تهیونگ لبخند زد.
«حتی توی تصمیم گرفتن هم هماهنگید.»
جونگکوک و ا/ت همزمان برگشتن سمتش.
«ساکت شو.»
تهیونگ دستهاش رو بالا برد.
جینوو گفت:
«پس باید برای ورود آماده بشیم.»
سونگهو لپتاپش رو بست.
«ولی یه مشکل هست.»
هانا پرسید:
«چی؟»
«طبقه بیستودو بخش محافظتشدهی شرکته.»
جینوو گفت:
«پس نمیتونیم عادی وارد بشیم.»
ا/ت به نقشه نگاه کرد.
«یعنی باید یه نقشه داشته باشیم.»
جونگکوک لبخند کوتاهی زد.
«بالاخره یه قسمت هیجانانگیز پرونده.»
ا/ت نگاهش کرد.
«امیدوارم این هیجانت باعث نشه اخراج بشیم.»
جونگکوک:
«تو هنوز ماجرای اتاق فرار رو ول نکردی؟»
«هرگز.»
ساعتها گذشت.
هوا کمکم تاریک شد.
بعد از بررسی نقشهها و صحبت با مأمورها، بالاخره تصمیم نهایی گرفته شد.
جینوو گفت:
«امشب وارد عمل میشیم.»
همه به هم نگاه کردن.
چند ساعت بعد...
شب کاملاً شده بود.
همه یکییکی وارد اتاق مخصوص اداره شدن.
هانا اولین نفر وارد شد.
لباس تیره و سادهای پوشیده بود و موهاش رو بسته بود.
چند لحظه بعد تهیونگ وارد شد.
جونگکوک وارد شد.
لباس تیره و سادهای پوشیده بود و نگاهش کاملاً جدی بود.
ا/ت چند لحظه نگاهش کرد.
جونگکوک متوجه شد.
«چی شده؟»
ا/ت سریع گفت:
«هیچی.»
جونگکوک:
«بازم هیچی.»
«فقط... این بار حداقل شبیه آدمهای مسئول شدی.»
جونگکوک خندید.
«ممنون از تعریف فوقالعادهات.»
---
جینوو و سونگهو آخرین تجهیزات و مدارک لازم رو روی میز گذاشتن.
همه دور هم جمع شده بودن.
دیگه خبری از شوخیهای همیشگی نبود.
جینوو به همه نگاه کرد.
«از این لحظه به بعد، باید دقیق طبق نقشه پیش بریم.»
سونگهو لپتاپش رو بست.
«اشتباه کوچیک میتونه کل عملیات رو خراب کنه.»
ا/ت به نقشه نگاه کرد.
جونگکوک کنار اون ایستاده بود.
تهیونگ، هانا و دو مأمور هم آماده بودن.
بیرون، شب کاملاً شهر رو گرفته بود.
و برای اولین بار...
همه میدونستن قراره وارد خطرناکترین بخش پرونده بشن.
ادامه دارد...
- ۴۸۱
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط