نام: قرارداد نفرت
نام: قرارداد نفرت
Part:73
در سمت دیگر شهر...
نفر پنجم، مردی به نام لی جههون، روبهروی هانا و تهیونگ نشسته بود.
سونگهو پرسید:
«شما چی یادتونه؟»
جههون گفت:
«من فقط یادمه اون روز، مدارک رو از داخل یکی از کشوها برداشتن.»
هانا:
«چه مدارکی؟»
«همون مدارک شرکت.»
تهیونگ:
«بعدش چی شد؟»
جههون مکث کرد.
«مدارک رو دستکاری کردن و بعد بردنشون داخل یه اتاق.»
جونگکوک که از طریق تماس تصویری با گروه دوم صحبت میکرد، پرسید:
«چه اتاقی؟»
جههون سرش رو تکون داد.
«نمیدونم.»
جونگکوک:
«هیچ چیز دیگهای یادت نیست؟»
جههون:
«فقط یادمه اون اتاق... از طبقه هجده به بالا بود.»
تهیونگ سریع گفت:
«طبقه هجده؟»
جههون:
«یا بالاتر. دقیق یادم نیست.»
سونگهو بلافاصله اطلاعات رو یادداشت کرد.
---
چند ساعت بعد...
همه دوباره در اتاق پلیس دور یک میز جمع شده بودن.
دو برگه روی میز قرار داشت.
جینوو گفت:
«پس تا اینجا دو چیز داریم.»
اولی را نشان داد.
«مدارک مالکیت دستکاری شده.»
دومی را نشان داد.
«مدارک بعد از دستکاری، به اتاقی در طبقه هجده یا بالاتر منتقل شده.»
ا/ت گفت:
«پس اون اتاق مهمه.»
جونگکوک سرش رو تکون داد.
«خیلی مهم.»
تهیونگ به ده برگهی روی میز نگاه کرد.
«پس باید بریم سراغ نفرهای بعدی.»
هانا گفت:
«این تازه اولشه.»
سونگهو لپتاپش رو باز کرد و فهرست رو جلو کشید.
جینوو و سونگهو پروندههای ده نفر رو بررسی کرده بودن و این بار تصمیم گرفتن سراغ نفر اول و دوم برن.
جینوو گفت:
«اطلاعات نفر اول و دوم از بقیه کاملتره. بهتره اول با این دوتا صحبت کنیم.»
چند دقیقه بعد، گروهها تقسیم شدن.
جینوو، ا/ت و جونگکوک رفتن سراغ نفر اول، پارک جونسو.
تهیونگ، هانا و سونگهو هم رفتن سراغ نفر دوم، کیم دو-شیک.
---
پارک جونسو بعد از چند سؤال گفت:
«من اون موقع توی بخش اداری بودم. خیلی چیزها رو نمیدونستم.»
جونگکوک پرسید:
«ولی چیزی از اون روز یادتونه؟»
جونسو کمی فکر کرد.
«فقط یادمه چند نفر وارد بخش مدیریت شدن و یکیشون یه پوشه بزرگ دستش بود.»
ا/ت پرسید:
«چهرهش رو دیدید؟»
«نه.»
---
در طرف دیگه، کیم دو-شیک هم گفت:
«من فقط یادمه مدارک اصلی قبل از انتقال شرکت، از داخل یکی از کشوها برداشته شدن.»
هانا پرسید:
«بعدش چی شد؟»
«مدارک رو دستکاری کردن و بردنشون داخل یه اتاق.»
تهیونگ:
«تو خودت با چشمای خودت دیدی؟»
دو-شیک سرش رو تکون داد.
«من مطمئن نیستم اما اونروز چنتا آدم درشت هیکل رو اطراف یک فرد دیدم که اونم صورتش رو پوشونده بود و یک پوشه سیاه رنگ دستش بود .»
سونگهو سریع اطلاعات رو یادداشت کرد.
---
قبل از رفتن، ا/ت پرسید:
«خبری از بقیه افراد دارید؟»
دو-شیک چند لحظه سکوت کرد.
«فقط درباره نفر سوم خبر دارم.»
جونگکوک پرسید:
«چی شده؟»
«چوی مینجائه چند سال پیش به خاطر سرطان از دنیا رفت.»
هانا آرام گفت:
«پس دیگه نمیتونیم از خودش چیزی بپرسیم.»
دو-شیک سرش رو تکون داد.
«نه. خبر دیگهای از بقیه ندارم.»
---
چند ساعت بعد، هر دو گروه دوباره به اداره پلیس برگشتن.
جینوو اطلاعات دو نفر رو کنار هم گذاشت.
«پس فعلاً میدونیم مدارک قبل از انتقال شرکت دستکاری و به یک اتاق در طبقات بالاتر منتقل شدن،و پوشه سیاه رنگ بوده.»
سونگهو به فهرست ده نفر نگاه کرد.
«باید سراغ نفرهای بعدی بریم اما نباید مطمئن باشیم که پوشه سیاه بوده.»
جونگکوک گفت:
«پس وقت تلف نکنیم.»
ا/ت لبخند زد.
«برای یه بار هم که شده باهاش موافقم.»
جونگکوک نگاهش کرد.
«این لحظه رو ثبت کنید.»
تهیونگ خندید.
«نگران نباش، تا شب دوباره دعواتون شروع میشه.»
ادامه دارد...
Part:73
در سمت دیگر شهر...
نفر پنجم، مردی به نام لی جههون، روبهروی هانا و تهیونگ نشسته بود.
سونگهو پرسید:
«شما چی یادتونه؟»
جههون گفت:
«من فقط یادمه اون روز، مدارک رو از داخل یکی از کشوها برداشتن.»
هانا:
«چه مدارکی؟»
«همون مدارک شرکت.»
تهیونگ:
«بعدش چی شد؟»
جههون مکث کرد.
«مدارک رو دستکاری کردن و بعد بردنشون داخل یه اتاق.»
جونگکوک که از طریق تماس تصویری با گروه دوم صحبت میکرد، پرسید:
«چه اتاقی؟»
جههون سرش رو تکون داد.
«نمیدونم.»
جونگکوک:
«هیچ چیز دیگهای یادت نیست؟»
جههون:
«فقط یادمه اون اتاق... از طبقه هجده به بالا بود.»
تهیونگ سریع گفت:
«طبقه هجده؟»
جههون:
«یا بالاتر. دقیق یادم نیست.»
سونگهو بلافاصله اطلاعات رو یادداشت کرد.
---
چند ساعت بعد...
همه دوباره در اتاق پلیس دور یک میز جمع شده بودن.
دو برگه روی میز قرار داشت.
جینوو گفت:
«پس تا اینجا دو چیز داریم.»
اولی را نشان داد.
«مدارک مالکیت دستکاری شده.»
دومی را نشان داد.
«مدارک بعد از دستکاری، به اتاقی در طبقه هجده یا بالاتر منتقل شده.»
ا/ت گفت:
«پس اون اتاق مهمه.»
جونگکوک سرش رو تکون داد.
«خیلی مهم.»
تهیونگ به ده برگهی روی میز نگاه کرد.
«پس باید بریم سراغ نفرهای بعدی.»
هانا گفت:
«این تازه اولشه.»
سونگهو لپتاپش رو باز کرد و فهرست رو جلو کشید.
جینوو و سونگهو پروندههای ده نفر رو بررسی کرده بودن و این بار تصمیم گرفتن سراغ نفر اول و دوم برن.
جینوو گفت:
«اطلاعات نفر اول و دوم از بقیه کاملتره. بهتره اول با این دوتا صحبت کنیم.»
چند دقیقه بعد، گروهها تقسیم شدن.
جینوو، ا/ت و جونگکوک رفتن سراغ نفر اول، پارک جونسو.
تهیونگ، هانا و سونگهو هم رفتن سراغ نفر دوم، کیم دو-شیک.
---
پارک جونسو بعد از چند سؤال گفت:
«من اون موقع توی بخش اداری بودم. خیلی چیزها رو نمیدونستم.»
جونگکوک پرسید:
«ولی چیزی از اون روز یادتونه؟»
جونسو کمی فکر کرد.
«فقط یادمه چند نفر وارد بخش مدیریت شدن و یکیشون یه پوشه بزرگ دستش بود.»
ا/ت پرسید:
«چهرهش رو دیدید؟»
«نه.»
---
در طرف دیگه، کیم دو-شیک هم گفت:
«من فقط یادمه مدارک اصلی قبل از انتقال شرکت، از داخل یکی از کشوها برداشته شدن.»
هانا پرسید:
«بعدش چی شد؟»
«مدارک رو دستکاری کردن و بردنشون داخل یه اتاق.»
تهیونگ:
«تو خودت با چشمای خودت دیدی؟»
دو-شیک سرش رو تکون داد.
«من مطمئن نیستم اما اونروز چنتا آدم درشت هیکل رو اطراف یک فرد دیدم که اونم صورتش رو پوشونده بود و یک پوشه سیاه رنگ دستش بود .»
سونگهو سریع اطلاعات رو یادداشت کرد.
---
قبل از رفتن، ا/ت پرسید:
«خبری از بقیه افراد دارید؟»
دو-شیک چند لحظه سکوت کرد.
«فقط درباره نفر سوم خبر دارم.»
جونگکوک پرسید:
«چی شده؟»
«چوی مینجائه چند سال پیش به خاطر سرطان از دنیا رفت.»
هانا آرام گفت:
«پس دیگه نمیتونیم از خودش چیزی بپرسیم.»
دو-شیک سرش رو تکون داد.
«نه. خبر دیگهای از بقیه ندارم.»
---
چند ساعت بعد، هر دو گروه دوباره به اداره پلیس برگشتن.
جینوو اطلاعات دو نفر رو کنار هم گذاشت.
«پس فعلاً میدونیم مدارک قبل از انتقال شرکت دستکاری و به یک اتاق در طبقات بالاتر منتقل شدن،و پوشه سیاه رنگ بوده.»
سونگهو به فهرست ده نفر نگاه کرد.
«باید سراغ نفرهای بعدی بریم اما نباید مطمئن باشیم که پوشه سیاه بوده.»
جونگکوک گفت:
«پس وقت تلف نکنیم.»
ا/ت لبخند زد.
«برای یه بار هم که شده باهاش موافقم.»
جونگکوک نگاهش کرد.
«این لحظه رو ثبت کنید.»
تهیونگ خندید.
«نگران نباش، تا شب دوباره دعواتون شروع میشه.»
ادامه دارد...
- ۳۶۲
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط