رها🍂 ولی من اونجایی فهمیدم زندگی قشنگ نیست که پذیرفتم یه

رها🍂 ولی من اونجایی فهمیدم زندگی قشنگ نیست که پذیرفتم یه سری چیزا مال من نیست و تو اوج دوست داشتن باید رهاش کنم


وآن ها که برگشتند دیگرانی بودند غیر از ما
آدم هایی که فقط صورت ما را داشتند
شانه های افتاده ی مان و قلب های تکه تکه ای که روزی برای ما می تپید
از آن‌پس فهمیدم که رنج می تواند مبدا تاریخ آدمی را عوض کند
و باور کردم که آدم در طول زندگی اش بارها می میرد
و به جایش آدم دیگری زاده می شود..
#عاشقانه_ها
دیدگاه ها (۷)

پسر قشنگم....راستش وقتی فهمیدم توی تست، نمره بالایی در استرس...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

امروز روز تولد کسیه که شاید هیچ‌وقت نفهمه در گوشه‌ای از این ...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

🧁 پارت بیست و سوم | آغازِ یک رؤیای مشترکیک ماه از خواستگاری ...

امروز روز تولد کسیه که شاید هیچ‌وقت نفهمه در گوشه‌ای از این ...

... کپشن مهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط