" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۶۷
ویو راوی
بعد از نیم ساعت بلاخره رسیدن و ماشین رو یه گوشه ای پارک کردن و از ماشین پیاده شدن
_ خب خوشگله کجا بریم ؟
+امممم......چطوره اول بریم خرید کنیم بعد میریم یه جایی شام میخوریم
_ هر چی شما بگین بانو
تهیونگ به سمت نورا اومد و محکم از دستش گرفت و هر دو باهم به سمت مغازه ها رفتن
نورا با ذوق به تزئیناتی که توی خیابون شده بود نگاه میکرد
+وای خدا چه قدر قشنگنننن
تهیونگ از این رفتار های نورا میخندید که یهو نورا دست تهیونگ رو کشید و برد سمت یکی از مغازه ها
+وای خدایاااا ......تهیونگ نگاه کن
تهیونگ نگاهی به ویترین کرد و گفت
_ میخوای بریم تو هر چی میخوای بخری ؟
نورا با ذوق سرشو تکون داد و همزمان گفت
+اره ارههه
و باهم وارد مغازه شدن و نورا با ذوق به قفسه نگاه کرد و گفت
+چقدر چیزای قشنگی اینجاست
_ خب هر چی میخوای بردار
نورا با ذوق تموم وسایلی که برای چیدن خونه نیاز داشت رو برداشت و به سمت فروشنده برد تا حساب کنه
+خب تموم شد
_ چه قدر کمه
+متلک انداختی ؟
_ نه بابا چه متلکی
تهیونگ پول کیفش رو از جیبش دراورد و پول تموم وسایل رو به فروشنده داد
توی همون حین نورا که با ذوق به اطراف نگاه میکرد چشمش به یکی از گوی های توی قفسه خورد و چند ثانیه بهش خیره شد و زیر لب زمزمه کرد
+کاش میتونستم بخرم .......خیلی گرونه
_ خب بریم ؟
نورا که با صدای تهیونگ به خودش اومده بود لبخندی زد و گفت
+اره بریم
تهیونگ کیسه وسایل ها رو برداشت و باهم از مغازه خارج شدن و به بقیه مغازه ها رفتن
بعد از اینکه همه خریداشون رو کردن تصمیم گرفتن به رستورانی برن تا شام بخورن
+میگم نظرت چیه بریم یه رستوران قدیمی ؟
_ حالا چرا قدیمی ؟
+خب .......با این همه خریدی که کردیم لااقل یه شام ارزون بخوریم دیگه
تهیونگ خندید و گفت
_ خب حالا بانوی زیبا ......بهتره چشماتو ببندی و بیایی جایی که من میگم
+چی ؟
تهیونگ نذاشت نورا حرف دیگه ای بزنه و با یه دستش کیسه های وسایل رو نگه داشت و با دست آزادش جلوی چشمای نورا رو گرفت و اروم با خودش برد سمت یکی از رستوران که ......................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۶۷
ویو راوی
بعد از نیم ساعت بلاخره رسیدن و ماشین رو یه گوشه ای پارک کردن و از ماشین پیاده شدن
_ خب خوشگله کجا بریم ؟
+امممم......چطوره اول بریم خرید کنیم بعد میریم یه جایی شام میخوریم
_ هر چی شما بگین بانو
تهیونگ به سمت نورا اومد و محکم از دستش گرفت و هر دو باهم به سمت مغازه ها رفتن
نورا با ذوق به تزئیناتی که توی خیابون شده بود نگاه میکرد
+وای خدا چه قدر قشنگنننن
تهیونگ از این رفتار های نورا میخندید که یهو نورا دست تهیونگ رو کشید و برد سمت یکی از مغازه ها
+وای خدایاااا ......تهیونگ نگاه کن
تهیونگ نگاهی به ویترین کرد و گفت
_ میخوای بریم تو هر چی میخوای بخری ؟
نورا با ذوق سرشو تکون داد و همزمان گفت
+اره ارههه
و باهم وارد مغازه شدن و نورا با ذوق به قفسه نگاه کرد و گفت
+چقدر چیزای قشنگی اینجاست
_ خب هر چی میخوای بردار
نورا با ذوق تموم وسایلی که برای چیدن خونه نیاز داشت رو برداشت و به سمت فروشنده برد تا حساب کنه
+خب تموم شد
_ چه قدر کمه
+متلک انداختی ؟
_ نه بابا چه متلکی
تهیونگ پول کیفش رو از جیبش دراورد و پول تموم وسایل رو به فروشنده داد
توی همون حین نورا که با ذوق به اطراف نگاه میکرد چشمش به یکی از گوی های توی قفسه خورد و چند ثانیه بهش خیره شد و زیر لب زمزمه کرد
+کاش میتونستم بخرم .......خیلی گرونه
_ خب بریم ؟
نورا که با صدای تهیونگ به خودش اومده بود لبخندی زد و گفت
+اره بریم
تهیونگ کیسه وسایل ها رو برداشت و باهم از مغازه خارج شدن و به بقیه مغازه ها رفتن
بعد از اینکه همه خریداشون رو کردن تصمیم گرفتن به رستورانی برن تا شام بخورن
+میگم نظرت چیه بریم یه رستوران قدیمی ؟
_ حالا چرا قدیمی ؟
+خب .......با این همه خریدی که کردیم لااقل یه شام ارزون بخوریم دیگه
تهیونگ خندید و گفت
_ خب حالا بانوی زیبا ......بهتره چشماتو ببندی و بیایی جایی که من میگم
+چی ؟
تهیونگ نذاشت نورا حرف دیگه ای بزنه و با یه دستش کیسه های وسایل رو نگه داشت و با دست آزادش جلوی چشمای نورا رو گرفت و اروم با خودش برد سمت یکی از رستوران که ......................
- ۱.۳k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط