پارت³
پارت³
که یهو ات با وحشت بیدار شد و به تهیونگ با ترس نگا میکرد
تهیونگ: ب..ببینم تو احساسه عجیبی نداری؟
ات: نه
تهیونگ رفت یه لیوان خون آورد پیشه ات
تهیونگ: دوس داری مزش کنی؟
ات حالت تهوع گرفت
ات: معلومه که نه
تهیونگ با پوزخند همیشگیش سمته اتاقش رفت و زنگ زد به جونگکوک
مکالمشون___
تهیونگ: الو..چطوری کوک؟
جونگکوک: مرسی...کاری داشتی زنگ زدی؟
تهیونگ: میای عمارت ؟
جونگکوک: اوکی ولی چرا؟
تهیونگ: باید یه چیزی بهت بگم
جونگکوک: خب الان بگو
تهیونگ: نمیشه باید بیای و خودت ببینی
جونگکوک: خیلی خب اومدم
تهیونگ: جیمینم با خودت بیار
جونگکوک: اوکی
جونگکوک و جیمین بعد چند مین رسیدن عمارت که یه نگاهی به ات کردن و رفتن اتاق کار تهیونگ
جونگکوک: خب چیکارمون داشتی؟
تهیونگ: اون دخترو دیدین؟
جیمین: منظورت همونیه که وسط سالنه؟
تهیونگ: آره..ببینین اون یه جاودانس
جونگکوک و جیمین: واقعا میگی؟ خب چرا اینجاس ؟ چطور اومده؟؟
تهیونگ: آروم باشین یه گرگینه احمق میخاست بخورتش که اتفاقی نجاتش دادم و خونشو مزه کردم و فهمیدم
جونگکوک: تهیونگ خودت که میدونی جاودانه ها بیش از اون چیزی که فکرشو میکنی قدرت دارن و هیچکس نمیتونه باهاشون درگیرشه و توعم نمیتونی باهاش خوب باشی پس بندازش بیرون
جیمین: حق با جونگکوکه
تهیونگ: هه..اون دختره ی احمق فکر میکنه که یه انسانه...تازه اون توی انسانا بزرگ شده و هیچوقت قدرتشو فعال نکرده پس نمیتونه کاری کنه
جیمین: افسانه ها میگن جاودانه ها زمانی قدرتشون زیاد میشه که عصبانی باشن و اون موقع به هیچکس رحم نمیکنن پس حواست باشه
تهیونگ: اون فقط یه افسانه مزخرفه
جونگکوک: راستی میخای باهاش چیکار کنی؟
تهیونگ: فعلا پیشمه
جیمین: من برم باهاش یکمی حرف بزنم شما نمیاین؟
جونگکوک: من میام
تهیونگ: من کار دارم نمیتونم بیام
جونگکوک و جیمین رفتن پیشه ات ، ات وقتی اونا رو دید از ترس جیغ کشید چون دندوناشون کاملاً تیز شده بود
ات: ش..شما چی هستین؟ اصلاً کی هستین؟؟؟
جونگکوک: آروم باش
جیمین: ما خون آشامیم
ات: چ..چرا ا..انقدر دندوناتون تیز و بزرگه؟( ترس)
جونگکوک: اوه.. شرمنده
جیمین: تازه خون خوردیم
جونگکوک و جیمین دندوناشونو مثله انسانا کردن
ات: چ..چطور این کارو کردین؟
جونگکوک: خب ما وقتی خون میبینیم یا میخوریم ناخداگاه دندونامون تیز میشه و بعد از اینکه خون خوردیم دندونامون شبیه انسانا میشه
ات: ا...اون چی؟
جیمین: کی؟
ات: تهیونگ
جونگکوک: واو تو خیلی شجاعی... هیچکس به جز ما دوتا جرعت نداره تهیونگو با اسم صدا کنه
ات: ما اینیم دیگه 😌
جونگکوک و جیمین با حرف ات زدن زیره خنده
جونگکوک: تو خیلی بانمکی
جیمین: راستی یادم رفت خودمونو معرفی کنیم شرمنده....من جیمینم از خاندان پارک
جونگکوک: منم جونگکوکم از خاندانه جئون
ات: اممم خب منم اتم خوشبختم
داشتن با هم حرف میزدن که یهو.....
اهم اهم شما رو با خماری تنها میزارم 🥸😁
حمایت ؟🩴🤨
که یهو ات با وحشت بیدار شد و به تهیونگ با ترس نگا میکرد
تهیونگ: ب..ببینم تو احساسه عجیبی نداری؟
ات: نه
تهیونگ رفت یه لیوان خون آورد پیشه ات
تهیونگ: دوس داری مزش کنی؟
ات حالت تهوع گرفت
ات: معلومه که نه
تهیونگ با پوزخند همیشگیش سمته اتاقش رفت و زنگ زد به جونگکوک
مکالمشون___
تهیونگ: الو..چطوری کوک؟
جونگکوک: مرسی...کاری داشتی زنگ زدی؟
تهیونگ: میای عمارت ؟
جونگکوک: اوکی ولی چرا؟
تهیونگ: باید یه چیزی بهت بگم
جونگکوک: خب الان بگو
تهیونگ: نمیشه باید بیای و خودت ببینی
جونگکوک: خیلی خب اومدم
تهیونگ: جیمینم با خودت بیار
جونگکوک: اوکی
جونگکوک و جیمین بعد چند مین رسیدن عمارت که یه نگاهی به ات کردن و رفتن اتاق کار تهیونگ
جونگکوک: خب چیکارمون داشتی؟
تهیونگ: اون دخترو دیدین؟
جیمین: منظورت همونیه که وسط سالنه؟
تهیونگ: آره..ببینین اون یه جاودانس
جونگکوک و جیمین: واقعا میگی؟ خب چرا اینجاس ؟ چطور اومده؟؟
تهیونگ: آروم باشین یه گرگینه احمق میخاست بخورتش که اتفاقی نجاتش دادم و خونشو مزه کردم و فهمیدم
جونگکوک: تهیونگ خودت که میدونی جاودانه ها بیش از اون چیزی که فکرشو میکنی قدرت دارن و هیچکس نمیتونه باهاشون درگیرشه و توعم نمیتونی باهاش خوب باشی پس بندازش بیرون
جیمین: حق با جونگکوکه
تهیونگ: هه..اون دختره ی احمق فکر میکنه که یه انسانه...تازه اون توی انسانا بزرگ شده و هیچوقت قدرتشو فعال نکرده پس نمیتونه کاری کنه
جیمین: افسانه ها میگن جاودانه ها زمانی قدرتشون زیاد میشه که عصبانی باشن و اون موقع به هیچکس رحم نمیکنن پس حواست باشه
تهیونگ: اون فقط یه افسانه مزخرفه
جونگکوک: راستی میخای باهاش چیکار کنی؟
تهیونگ: فعلا پیشمه
جیمین: من برم باهاش یکمی حرف بزنم شما نمیاین؟
جونگکوک: من میام
تهیونگ: من کار دارم نمیتونم بیام
جونگکوک و جیمین رفتن پیشه ات ، ات وقتی اونا رو دید از ترس جیغ کشید چون دندوناشون کاملاً تیز شده بود
ات: ش..شما چی هستین؟ اصلاً کی هستین؟؟؟
جونگکوک: آروم باش
جیمین: ما خون آشامیم
ات: چ..چرا ا..انقدر دندوناتون تیز و بزرگه؟( ترس)
جونگکوک: اوه.. شرمنده
جیمین: تازه خون خوردیم
جونگکوک و جیمین دندوناشونو مثله انسانا کردن
ات: چ..چطور این کارو کردین؟
جونگکوک: خب ما وقتی خون میبینیم یا میخوریم ناخداگاه دندونامون تیز میشه و بعد از اینکه خون خوردیم دندونامون شبیه انسانا میشه
ات: ا...اون چی؟
جیمین: کی؟
ات: تهیونگ
جونگکوک: واو تو خیلی شجاعی... هیچکس به جز ما دوتا جرعت نداره تهیونگو با اسم صدا کنه
ات: ما اینیم دیگه 😌
جونگکوک و جیمین با حرف ات زدن زیره خنده
جونگکوک: تو خیلی بانمکی
جیمین: راستی یادم رفت خودمونو معرفی کنیم شرمنده....من جیمینم از خاندان پارک
جونگکوک: منم جونگکوکم از خاندانه جئون
ات: اممم خب منم اتم خوشبختم
داشتن با هم حرف میزدن که یهو.....
اهم اهم شما رو با خماری تنها میزارم 🥸😁
حمایت ؟🩴🤨
- ۷۲۴
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط