Lovely actor part : 13
تهیونگ پایین موهای یونا رو به بازی گرفت و بدون اینکه بهش نگاه کنه گفت : _ یونا ای که دوستمون داشت؟ هوممم بیشتر بگو..میشنوم
سرش رو چرخوند تا موهاش رو از دست اون پسر آزاد کنه
+ چه فایده؟ هیچی نفهمیدین نخواستم بفهمین چون بین دو راهی گیر کردن سخته هیچوقت درک نمیکنین که چقدر موقعیت بدی بود
جونگکوک سرش رو نزدیک گوش یونا برد و لب زد
÷ اوم چه موقعیتی؟..
یونا سرش رو روی میز گذاشت و به گریه کردنش ادامه داد : + این که ندونی بین دونفر باید عاشق کدوم باشی به کدومشون اعتراف کنی و تازه اینکه جفت اون دونفر
سرش رو بالا آورد با پوزخند بهشون نگاه کرد :+ کسای دیگه ای رو دوست داشته باشن... جالب نیست؟
جفت اون پسرا نگاه کوتاه و متعجبی بهم دیگه انداختن و لبخند کوتاهی زدن انگار که افکارشون درست مثل همدیگه بود
_ فکر نمیکنی اشتباه تصمیم گرفته باشی؟ از کجا میدونی که اون دونفر کسای دیگه ای رو دوست دارن؟
سرش رو بالا آورد و به تهیونگ نگاه کرد سعی داشت با اشک هایی که از چشماش میریخت و بغض که داشت صحبت کنه
+ خودم دیدمتون تو با اون مدله جونگکوک با اون بازیگره..خنده هاتون پیش اونا بیش از حد رومخ بود میفهمی؟
سرش رو به سمت جونگکوک چرخوند
+ نه نمیفهمین..چون هیچوقت احساسات منو درک نکردین درک نکردین که بفهمین چقدر بده که نتونی به یکی اعتراف کنی
هق هقش اوج گرفت و سرش روی میز گذاشت و دوباره به اشک هاش اجازه ریختن داد اگه هوش و حواسش سر جاش بود قطعا هیچ یک از این حرفا رو بهشون نمیزد و سعی میکرد همه چیز رو مخفی نگه داره اما الکلایی که خورده بود باعث شده بودن رگ راست گلوش بالا بزنه
تهیونگ سرش رو به گوش یونا نزدیک کرد
_ اشتباه میکنی پرنسس کوچولو
+ ن..نه..اشتباه نمیکنم حق با منه شما شماها از من خوشتون نمیاد..
جونگکوک لبخند کوتاهی زد و بعد از نوازش کردن و بوسیدن موهای یونا گفت : ÷ فکر میکنی توی این دو سال هیچ حسی بهت نداشتیم؟ در اشتباهی کانگ یونا به عنوان بادیگاردت کنارت بودم و حسم بهت رو توی دلم نگه داشتم نه کشتمش نه نشونش دادم فقط زنده نگهش داشتم تا الان که میخوام بهت نشونش بدم
یونا که سعی میکرد بغض و اشکاش رو کنترل کنه به چهره جونگکوک نگاه انداخت هیچ اثری از شوخی و مسخره بازی توی صورتش نمیدید پس حرفایی که میزد راست بود؟
_ حق با مدل جذا بمونه..
بعد از گفتن این حرف سرش رو به آرومی توی گردن یونا فرو برد و نیم نگاهی به جونگکوک انداخت و خطاب به اون دختر حرفش رو ادامه داد : _ این عطر این جسم این موها همه و همه ی تو منو به وجد میاره باعث میشی بخوام برای داشتنت هر کاری بکنم
با انگشتای ظریفش اشکهاش رو پاک کرد و با همون هق هق و بغص توی صداش لب باز کرد
+ یعنی.. شماها عم..
_ درسته
+ شماها.. شما دوتا..
_ آره.. همونی که فکر میکنی
+ دوستم دارین؟
دو پسر خونسرد و با حس خاصی نگاهی بهم دیگه انداختن و همزمان حرفشونو به زبون آوردن
_ ÷ دوستت داریم
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
کسی نباید میفهمید که بین اون سه نفر چه اتفاقی افتاده وگرنه سر تیتر همه ی خبرها مربوط به اونا میشد حرفایی پشت سرشون زده میشد که برای هیچکدومشون خوشایند نبود شاید تنها کاری که باید انجام میدادن مخفی کردن همه چیز بود.
جونگکوک از منیجر یونا خواست که به اونجا بیاد و پنهانی از مراسم خارج بشن بیرون از تالار پر بود از خبرنگار و عکاس که اگه یونا رو توی اون وضعیت با اون دونفر میدیدن خیلی اوضاع بهم میریخت. یونا به خاطر اون همه الکلی که خورده بود حتی نمیتونست راه بره یا چشماشو باز نگه داره چه برسه به اینکه بخواد توی مراسم بمونه و با بقیه صحبت کنه
طوری که کسی متوجه چیزی نشه راهروی سالن پشتی رو طی کردن و از تالار بیرون رفتن چان سونگ منیجر یونا درست توی ماشین منتظرشون بود
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما
سرش رو چرخوند تا موهاش رو از دست اون پسر آزاد کنه
+ چه فایده؟ هیچی نفهمیدین نخواستم بفهمین چون بین دو راهی گیر کردن سخته هیچوقت درک نمیکنین که چقدر موقعیت بدی بود
جونگکوک سرش رو نزدیک گوش یونا برد و لب زد
÷ اوم چه موقعیتی؟..
یونا سرش رو روی میز گذاشت و به گریه کردنش ادامه داد : + این که ندونی بین دونفر باید عاشق کدوم باشی به کدومشون اعتراف کنی و تازه اینکه جفت اون دونفر
سرش رو بالا آورد با پوزخند بهشون نگاه کرد :+ کسای دیگه ای رو دوست داشته باشن... جالب نیست؟
جفت اون پسرا نگاه کوتاه و متعجبی بهم دیگه انداختن و لبخند کوتاهی زدن انگار که افکارشون درست مثل همدیگه بود
_ فکر نمیکنی اشتباه تصمیم گرفته باشی؟ از کجا میدونی که اون دونفر کسای دیگه ای رو دوست دارن؟
سرش رو بالا آورد و به تهیونگ نگاه کرد سعی داشت با اشک هایی که از چشماش میریخت و بغض که داشت صحبت کنه
+ خودم دیدمتون تو با اون مدله جونگکوک با اون بازیگره..خنده هاتون پیش اونا بیش از حد رومخ بود میفهمی؟
سرش رو به سمت جونگکوک چرخوند
+ نه نمیفهمین..چون هیچوقت احساسات منو درک نکردین درک نکردین که بفهمین چقدر بده که نتونی به یکی اعتراف کنی
هق هقش اوج گرفت و سرش روی میز گذاشت و دوباره به اشک هاش اجازه ریختن داد اگه هوش و حواسش سر جاش بود قطعا هیچ یک از این حرفا رو بهشون نمیزد و سعی میکرد همه چیز رو مخفی نگه داره اما الکلایی که خورده بود باعث شده بودن رگ راست گلوش بالا بزنه
تهیونگ سرش رو به گوش یونا نزدیک کرد
_ اشتباه میکنی پرنسس کوچولو
+ ن..نه..اشتباه نمیکنم حق با منه شما شماها از من خوشتون نمیاد..
جونگکوک لبخند کوتاهی زد و بعد از نوازش کردن و بوسیدن موهای یونا گفت : ÷ فکر میکنی توی این دو سال هیچ حسی بهت نداشتیم؟ در اشتباهی کانگ یونا به عنوان بادیگاردت کنارت بودم و حسم بهت رو توی دلم نگه داشتم نه کشتمش نه نشونش دادم فقط زنده نگهش داشتم تا الان که میخوام بهت نشونش بدم
یونا که سعی میکرد بغض و اشکاش رو کنترل کنه به چهره جونگکوک نگاه انداخت هیچ اثری از شوخی و مسخره بازی توی صورتش نمیدید پس حرفایی که میزد راست بود؟
_ حق با مدل جذا بمونه..
بعد از گفتن این حرف سرش رو به آرومی توی گردن یونا فرو برد و نیم نگاهی به جونگکوک انداخت و خطاب به اون دختر حرفش رو ادامه داد : _ این عطر این جسم این موها همه و همه ی تو منو به وجد میاره باعث میشی بخوام برای داشتنت هر کاری بکنم
با انگشتای ظریفش اشکهاش رو پاک کرد و با همون هق هق و بغص توی صداش لب باز کرد
+ یعنی.. شماها عم..
_ درسته
+ شماها.. شما دوتا..
_ آره.. همونی که فکر میکنی
+ دوستم دارین؟
دو پسر خونسرد و با حس خاصی نگاهی بهم دیگه انداختن و همزمان حرفشونو به زبون آوردن
_ ÷ دوستت داریم
┈─┈──┈𔘓┈──┈─┈
کسی نباید میفهمید که بین اون سه نفر چه اتفاقی افتاده وگرنه سر تیتر همه ی خبرها مربوط به اونا میشد حرفایی پشت سرشون زده میشد که برای هیچکدومشون خوشایند نبود شاید تنها کاری که باید انجام میدادن مخفی کردن همه چیز بود.
جونگکوک از منیجر یونا خواست که به اونجا بیاد و پنهانی از مراسم خارج بشن بیرون از تالار پر بود از خبرنگار و عکاس که اگه یونا رو توی اون وضعیت با اون دونفر میدیدن خیلی اوضاع بهم میریخت. یونا به خاطر اون همه الکلی که خورده بود حتی نمیتونست راه بره یا چشماشو باز نگه داره چه برسه به اینکه بخواد توی مراسم بمونه و با بقیه صحبت کنه
طوری که کسی متوجه چیزی نشه راهروی سالن پشتی رو طی کردن و از تالار بیرون رفتن چان سونگ منیجر یونا درست توی ماشین منتظرشون بود
های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما
- ۱۰.۹k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط