چشمهایم را میبندم و ساعتها به فکر میروماز زمان حال جد

- چشمهایم را می‌بندم و ساعتها به فکر میروم،از زمان حال جدا میشوم و سفر میکنم به گذشته! و من در آن تنهایی ها میفهمم هیچکسی را جز خودم نداشتم و چه احمقانه دیر فهمیدم..
دیدگاه ها (۰)

"اومده بودی نابودم کنی و بری، نه؟ اومده بودی بگی هنوزم میشه ...

"کجا بود تا پاکت و سیگار را از میان دستهایش بیرون بکشد و لب...

"عشق ما ، فقط یک لبخند کوتاه و هزار خاطره خاک خورده بود ، سه...

‌ ‌ ‌ ‌ㅤ  ‌ ‌ دوستت دارم:https://wisgoon.com/melomaniacc  ...

..

ادامه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط