وقتی نیستی

‍ ‍ وقتی نیستی
جهان به سکوت می ماند
انگار پرنده ها آوازشان لب خوانی ست
و آفتاب
جان سرد مرا افاقه نمی کند
ابرها غمگین اند
شر شر باران به تن درختان نمی چسبد
و جنگل تراژدی عجیبی ست
وقتی نیستی
شب سیاره هایش را بغل نمی کند
ماه زخمیست
ستاره ها گزینه ای مجهولند
و من
شوره زاری غمگینم
که گیاهان پژمرده در من سقط می شوند
آه وقتی نیستی
تله کابین ها خسته از مناظر دورند
و شهر به سختی
سر پا می ایستد
پروانه ها از باغ های آرزو خبر نمی آورند
اطلسی ها به لباس های بومی
دل نمی بندند
و اعتراف می کنم
حنایی گیسوانم خیال انگیز نیست.
دیدگاه ها (۵۸)

دیدنت همه ی شعرهایی بود که دوست داشتم یهویی پروانه شوند بر پ...

پر می کشم و مست و خموشمافتاده  ز  پا  خانه  به   دوشمدر  هر ...

"اَرگ یعنی من که بعد از تو به خود لرزیده استمانده بودم کی مر...

باورش سخت و چه بسیار غمینکاش می‌بود و برایم می‌ماندپدرم رفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط