دیدنت همه ی شعرهایی بود

دیدنت همه ی شعرهایی بود
که دوست داشتم
یهویی پروانه شوند
بر پلیسه های دامنم بریزند
خال هایشان
به گل سرم بچسبند
و من زنی باشم
با تقدیر توکاها
به قرن های افتاده بر شانه ات خوشبخت.
آه ای در من همه کس
در قفسه ی سینه ام پنهان
مرا به نوازشی از هزاره های دور ببر
هویت مرا فاش کن
از کالبدم بیرون بزن
به شکوفه های فصل های ندیده برسان
به معبدی در متن تنت
که نام تو
از زبان من بسیار مقدس است.
دیدگاه ها (۸۷)

پر می کشم و مست و خموشمافتاده  ز  پا  خانه  به   دوشمدر  هر ...

می توانی با نگاهی در دلم غوغاکنیباز این آرامِ عاشق پیشه را ر...

‍ ‍ وقتی نیستی جهان به سکوت می ماند انگار پرنده ها آوازشان ل...

"اَرگ یعنی من که بعد از تو به خود لرزیده استمانده بودم کی مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط