دیدنت همه ی شعرهایی بود
دیدنت همه ی شعرهایی بود
که دوست داشتم
یهویی پروانه شوند
بر پلیسه های دامنم بریزند
خال هایشان
به گل سرم بچسبند
و من زنی باشم
با تقدیر توکاها
به قرن های افتاده بر شانه ات خوشبخت.
آه ای در من همه کس
در قفسه ی سینه ام پنهان
مرا به نوازشی از هزاره های دور ببر
هویت مرا فاش کن
از کالبدم بیرون بزن
به شکوفه های فصل های ندیده برسان
به معبدی در متن تنت
که نام تو
از زبان من بسیار مقدس است.
که دوست داشتم
یهویی پروانه شوند
بر پلیسه های دامنم بریزند
خال هایشان
به گل سرم بچسبند
و من زنی باشم
با تقدیر توکاها
به قرن های افتاده بر شانه ات خوشبخت.
آه ای در من همه کس
در قفسه ی سینه ام پنهان
مرا به نوازشی از هزاره های دور ببر
هویت مرا فاش کن
از کالبدم بیرون بزن
به شکوفه های فصل های ندیده برسان
به معبدی در متن تنت
که نام تو
از زبان من بسیار مقدس است.
- ۸.۶k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۸۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط