نقاش غزل تا به چشمان تو پرداخت

نقاش غزل تا به چشمان تو پرداخت
دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت . .
دیدگاه ها (۱۱)

خنده‌ی خشکی به لب دارم ولی بارانی امظاهری آرام دارد باطن طوف...

نیست نشان زندگی،تانرسد نشان زتو

هر صبح بیدار میشوم و باز یادم می‌ رود چقدر دوری ،که چقدر دور...

تو را فراسوی انتظار می خواهمآن سوتر از خودموآنقدر دوستت دارم...

بهترین شعرے که خواندم بے گمان چشمان توست  آنچه مستم میکند در...

صبح باور عشق است در لبخند آسمانی تو وقتی چشم هایت را باز میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط