Part 14 | Queen of My Heart

Part 14 | Queen of My Heart

بعد از رفتن جولیا، لیانا سعی کرد حرف‌هایش را فراموش کند.

با خودش گفت:

لیانا : «شاید فقط زیادی حساس شدم...»

روز بعد، ساعت چهار...

جونگ‌کوک مثل همیشه وارد کافه شد.

همین که لیانا را دید، لبخند زد.

جونگ کوک : «سلام.»

لیانا : «سلام... آمریکانو بدون شکر؟»

جونگ کوک : «مثل همیشه.»

لیانا قهوه را آماده کرد و روی میز گذاشت.

جونگ‌کوک متوجه شد که لیانا برخلاف همیشه ساکت است.

جونگ کوک : «اتفاقی افتاده؟»

لیانا : «نه...»

جونگ کوک : «مطمئنی؟»

لیانا چند ثانیه سکوت کرد، اما نخواست چیزی درباره‌ی حرف‌های جولیا بگوید.

لیانا : «فقط یکم خسته‌ام.»

جونگ‌کوک سرش را تکان داد.

جونگ کوک : «پس نباید زیاد مزاحمت بشم.»

لیانا سریع گفت:

لیانا : «نه! منظورم این نبود.»

جونگ‌کوک خندید.

جونگ کوک : «شوخی کردم.»

هر دو خندیدند و فضای سنگین بینشان از بین رفت.

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک از جیبش دو بلیت بیرون آورد.

جونگ کوک : «آخر هفته یه نمایشگاه ماشین‌های کلاسیک برگزار می‌شه.»

چشم‌های لیانا برق زد.

لیانا : «جدی؟!»

جونگ کوک : «آره. یادم بود گفتی ماشین دوست داری.»

لیانا با ذوق بلیت‌ها را گرفت.

لیانا : «وای... خیلی دوست دارم برم!»

جونگ‌کوک لبخند زد.

جونگ کوک : «پس قرارمون قطعی شد.»

لیانا برای اولین بار بعد از حرف‌های جولیا، از ته دل لبخند زد.

شاید مهم نبود دیگران چه می‌گفتند...

چیزی که برایش مهم بود، احساسی بود که کنار جونگ‌کوک داشت.
شرایط پارت شانزدهم :
۵۲ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
دیدگاه ها (۰)

Part 13 | Queen of My Heartفردای آن روز...لیانا مثل همیشه سر...

Part 12 | Queen of My Heartساعت ده صبح...لیانا چند دقیقه زود...

Part 6 | Queen of My Heartصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط