آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
نامه ای خیس بدستم برسانی بروی
در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود
قصدت این بود ازاول که نمانی بروی
خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی
شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی
جای آن قهوه ی فنجان که به آن لب نزدی
تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی
بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم؟
دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی؟
جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود
خواستی عین قضاوت همه/دانی بروی
چشم آتش! مژه رگبار ! دو ابرو ماشه !
باید اینگونه نگاهی بچکانی بروی
باشد این جان من این تو ،بکشم راحت باش
ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی :(
دیدگاه ها (۳)

یه جای کار میلنگه گاهی فکر میکنم زندگی بهم یه دل خوش بدهکاره...

پسره با مامانش رفته اتاق ترس 🙃🙃تبلیغات این گروه خیلی جالبه

تو که مجنون نشدی تا بشوم لیلا من روزو شب غرق سخن با همگان ،ا...

ثانیه به ثانیه گذشت ومن هرگز نخواستم که از تو ،از نبودن تو چ...

پس از ان همه شیطان را مقصر دانستنداما آن لیوان ها توسط تو چی...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁵ یونگی : باشه عزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط