My goddess

نامجون جلوی دوربین نشسته بود.
با اعتماد‌به‌نفس و جذاب، با کت و شلواری تمیز و مرتب که دیسیپلین چهره‌اش رو چند برابر می‌کرد، با لبخند مردونه‌ای روبه‌روی میزِ مجری نشسته بود و در حال پاسخ دادن به سوال‌هاش بود.
ا/ت هم از پشت دوربین، دقیقا جایی ایستاده بود که نامجون می‌تونست ا/ت رو ببینه
مجری با خنده به حرفش ادامه داد:
- خب از بحث‌های کاری و خسته‌کننده که بگذریم، باید بپرسم که آقای کیم، چه حسی دارید که بانوی اول مدلینگ کره نامزدتونه؟
مجری با شیطنت پرسید و صدای سوت و خنده‌‌ی تماشاچی‌های حاضر در سالن، به هوا رفت
نامجون لبخند با وقاری زد؛ عینک گرد روی صورتش رو کمی صاف کرد و گفت: _ باعث افتخاره که بانوی اول مدلینگ کره من رو لایق زیباییشون دونستن
ا/ت از پشت صحنه به نامجون لبخند زد که این لبخند از چشم نامجون دور نموند.
- یکم بیشتر راجب خانم ا/ت صحبت کنیم
مکثی کرد و رو به تماشاچی‌ها برگشت و پرسید: همگی موافق هستن؟
صدای دست و جیغ و سوت تماشاچی‌ها به هوا رفت.
- پس همگی موافق هستن خب یکم آتیش برنامه رو بیشتر کنیم آقای کیم اولین بوسه‌اتون با خانم ا/ت چطور بود؟
نامجون لبخندی از روی خوشحالی زد خوشحالی‌ای که ناشی از یادآوری اون لحظه‌ی شیرین بود
_ باید اعتراف کنم آقای فَلِن بهترین لحظه‌ی عمرم بود! می‌تونم بگم اون لحظه خوشمزه‌ترین چیز رو تو کل عمرم مزه کردم!
چشم‌های ا/ت از پشت صحنه درشت شده‌بود و لپ‌هاش از خجالت به سرخی می‌زد
صدای سوت‌ها و دست‌زدن‌ها بعد از این جواب نامجون حتی از قبل هم بلند‌تر شد
- اووو آقای کیم! جوابتون به شدت Hot و Spicy بود! امیدوارم اون مزه‌ی خوشمزه رو همیشه توی زندگیتون داشته باشید!
مجری به‌سمت دوربینِ جلوی میزش برگشت‌.
-امشب در حضور یکی از بزرگ‌ترین موزیسین‌های جهان بودیم متاسفانه وقت کم برنامه، اجازه‌ی همراهی بیشتر رو به ما نمی‌ده متاسفانه باید با شما خداحافظی کنیم، ولی برای آخرین بار در این قسمت از برنامه، خانم‌ها و آقایون! لطفا به افتخار کیم نامجون دست بزنید!
بعد از شنیدن صدای " کات " گفتن کارگردان، نامجون با جیمی فَلِن دست داد و به سمت پشت صحنه حرکت کرد.
توی همین مدت زمان کم هم دلش برای عزیز‌ترینش تنگ شده بود، اما با رسیدن به پشت صحنه با جای خالی ا/ت مواجه شد.
_ دخترم کجا رفته؟
از یکی از استف‌ها، سراغ ا/ت رو گرفت و با فهمیدن جای ا/ت، به سمت اتاق گریم و تعویض لباس خودش به راه افتاد.
با رسیدن به اتاق مورد نظر، در زد و با شنیدن صدای تایید ا/ت، وارد اتاق شد.
ا/ت روی مبل نشسته‌بود، اما مبل رو‌به‌روی در بود و پشت ا/ت به نامجون پس نامجون جلوتر رفت؛ پشت مبل ایستاد و بوسه‌ای روی شونه‌ی ا/ت نشوند.
+ که باعث افتخاره که زیبایی‌های من مال توعه؟
نامجون لبخندی زد؛ مبل رو دور زد و کنار ا/ت روی مبل نشست.
+ کیم نامجون فکر کردم تنها آدمی هستی که اول روحمو می‌بینی بعد جسمم رو
نامجون که فهمیده بود ا/ت از این حرف ناراحت شده، رو به ا/ت کرد و گفت:
_ الهه‌ی من خودت می‌دونی که تموم اون حرف‌ها بخاطر برنامه بود و هیچکدوم حرف دلم نبود
+ حتی اگه حرف دلت نبوده باشه، من ناراحت شدم.
_ الهه‌ی من...
+ توی کل عمرم کسی بجز جسمم هیچ چیز دیگه‌ی مربوط به من رو نمی‌دید می‌دونم حرف دلت نبود ولی اون حرفت یاد‌آور زمانی بود که احساس می‌کردم فقط جسمم و روحی ندارم
ا/ت از جاش بلند شد و روبه‌روی ایینه‌ی قدی ایستاد
+ شاید هم واقعا روحی ندارم نامجون
نامجون که دیگه نمی‌تونست حرف‌های ا/ت راجب خودش رو تحمل کنه، بلند شد و پشت سر ا/ت ایستاد.
-می‌دونی چرا الهه صدات می‌کنم؟
نامجون جلو اومد؛ از پشت ا/ت رو بغل کرد و با چشم‌های جدی و اژدها مانندش از توی آیینه به ا/ت خیره شد.
_ چون روحت به قدری پاکه که کل الهه‌های جهان، باید به الهه بودن خودشون شک کنن! من اول عاشق مهربونیت شدم ا/ت مهربونی‌ای که تو وجود اکثر آدمای جهان مرده‌
ا/ت لبخند زد
_ همیشه بخند الهه‌ی من.
به آرومی ا/ت رو به‌سمت خودش برگردوند و حلقه‌ی دست‌هاش رو دور کمر ا/ت تنگ‌تر کرد
+ دوست دارم نامجون
_ منم دوست دارم الهه‌ی من
ا/ت دستش رو بالا برد و عینک نامجون رو از روی صورتش برداشت
+ همیشه عینک‌هات مزاحم بوسه‌هامون می‌شن!
ا/ت خودش رو بالا کشید روی نوک پاهاش ایستاد و لب‌هاشو به لب‌های نامجون رسوند

های گایز اینم از تکپارتی از نامجون امیدوارم که خوشتون اومده باشه لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما
دیدگاه ها (۲۰)

Imagine

kitty

Lovely actor

Lovely actor part : last (16)

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۱

:تهیونگ: اون موضوع رو بسپار به من، من حلش می کنما/ت: خب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط