---

---
### رمان: سایه‌های ممنوعه (پارت3)


مایا، که از شدت شوک و حسِ "کالای خریداری شده بودن"، دیگر نمی‌توانست در آن خانه نفس بکشد، در اوج درگیری برادران، از پنجره‌ی اتاقش فرار کرد. او نمی‌خواست بخشی از یک معامله باشد، نه برای پدرش و نه برای این دو برادر مرموز.

او در تاریکی شب، در حالی که باران شدیدی می‌بارید، به سمت جنگل‌های اطراف عمارت دوید. او می‌خواست پاک شود، می‌خواست دوباره همان مایا‌ی ساده باشد که هیچ قیمتی ندارد.

اما او نمی‌دانست که فرار او، جرقه یک جنگ تمام‌عیار را زده است. تهیونگ و جونگ‌کوک، به جای اینکه با هم بجنگند، در یک لحظه‌ی کوتاه و ترسناک، با هم متحد شدند. آن‌ها فهمیدند که میا عامل این آشوب بوده و اینکه مایا اگر از دست برود، آن‌ها هر دو را از دست خواهند داد.

جونگ‌کوک با تیم عملیاتی‌اش و تهیونگ با تمام نفوذ و اطلاعات مافیایی‌اش، کل شهر را به حالت آماده‌باش درآوردند. هیچ‌کس حق نداشت به مایا آسیب بزند، مگر خودشان! آن‌ها با هم متحد شدند تا مایا را پیدا کنند؛ نه برای برگرداندن او به خانه، بلکه برای اینکه به او ثابت کنند که او دیگر یک "معامله" نیست، بلکه "مرکز دنیای آن‌ها" شده است.

میا، که در سایه‌ها پنهان شده بود و شاهد این همه جست‌وجوی مرگبار بود، با وحشت فهمید که فرار کردن از دست دو شیر، از ماندن در کنار آن‌ها هم خطرناک‌تر است...
دیدگاه ها (۰)

سایه های ممنوعه پارت 2جونگ‌کوک، که از همان لحظه اول به مایا ...

---### رمان: سایه‌های ممنوعه (پارت اول)داستان از اینجا شروع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط