dark

پارت ۲۵

۵ سال بعد

ات: دایانا بشین تا بابا بیاد...

دایانا: باشه

کوک رسید و در خونه رو باز کرد و گفت:
دختر بابا چطوره؟

دایانا: سلام بابایی اخجوون بیا بازی کنیم

کوک: بزار برسم خوشگله خانوم زیبام چطوره؟

ات: خوبم.... دایانا بابا رو اذیت نکن خسته شده سرکار بوده....

دایانا: نوموخوام...

ات: وااا دختر شیطون من به حرف مامانش گوش نمیده؟

دایانا: حیحی

کوک: بیاین بغلم

کوک دخترش و همسرش رو در اغوش گرفت و فهمید عشق واقعی چیه و با اشتیاق با دختر شیطونش بازی کرد و ات تماشاشون میکرد و لذت میبرد

و در اخر دایانا، ات و کوک به خوبی خوشی در کنار هم زندگی کردند....

پایان...
دیدگاه ها (۰)

dark love

پروف عوض شد...... گممون نکنید... بووووس

dark love

ددی فاکر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط