#موج‌رودخانه‌راچون‌کمانچه‌برمی‌گیرم

#موج‌رودخانه‌راچون‌کمانچه‌برمی‌گیرم
می گذارم بگذرند ابرها زورق ها
ملالْ نزدِ من مرده ست
مرا تمام طنین های کودکیْ
گنجهای من
با خنده در گلوست...🐠
دیدگاه ها (۰)

#شعرهایم‌دوستدارندیکبارتو را از نزدیک ببینند.کاش می شد شبیبه...

#آغاز_سال_2022_میلادی#آبی‌بودی‌به‌رنگ‌آسمانآن وقت ﻣﯽتوانستم ...

#میچِکیِ‌اَزسَقفِ‌خیالَم‌هَرشَب...🛶

#قصه‌ےشبهاےعاشق‌آخرےداردمگر؟شبــــ سڪوتش انتها و اولی دارد م...

وطن، فقط نامی بر نقشه نیست؛نَفَسی‌ست که بی‌آن، سینه تنگ می‌ش...

با تو، پروانه می‌شوم؛ نه از آن‌ها ڪه به شوقِ نور،بی‌پروا می...

پارت پنجم پرنسسی از جنس ابر زمان مثل رودخانه‌ای جاری است که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط