#تو بوی نجابت را

#تو بوی نجابت را
زیر سیاهیه تارهای مویت
پنهان میکنی
و من
نفس های به محور افتاده ام را
از هراس ترسیدنت
خاموش میکنم
و این جان دادن
تنها اسارتی ست
که من با افتخار
به سویش بال میزنم...
دیدگاه ها (۰)

#هر چند عاشقان قدیمیاز روزگار پیشینتا حالاز درس و مدرسهاز قی...

#من گرفتار و تو در بند رضای دگرانمن ز درد تو هلاک و تو دوای ...

#بر روی پیاده‌روی‌های دل‌تنگیما آواره‌ایمنه قرارهایمان فرامی...

#باغبان خسته ای را مانمکه اشک هایش،در ماتم درختان سرما زدهبر...

سال‌ها جنگیدی بی‌آنکه نامی از تو در میان باشد؛ و حالا در این...

عزیزکم، مثل تیزیِ شیشه‌ای هستی که از پوست گذشته و به شاهرگ ر...

خداوندا! چگونه دیدی و خاموش ماندی در تماشایشکستن‌های گل در ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط