چند پارتی (درخواستی)

[وقتی دوست نداشت ولی......]

______________________________


روی مبل نشسته بودم و سرم داخل گوشی بود
نگاهی به صفحه بالای گوشی کردم ساعت
"12:45"
هوفی کشیدم ساعت 12 شبه ولی جونگکوک نیومده خونه

از وقتی ازدواج کرده بودیم عادت کرده بودم که هر شب منتظرش بمونم
ازدواجی که هیچ کدوممون انتخابش نکرده بودیم
خانواده هامون به خاطر یه سری مسائل مجبورمون کرده بودن باهم ازدواج کنیم
جونگکوک از همون روز اول باهام سرد بود
هیچوقت حتی سعی نکرد منو دوست داشته باشه
چون قلبش جای دیگه ای بود ولی من... خیلی دوسش داشتم

صدای باز شدن در باعث شد سرمو بلند کنم
جونگکوک وارد خونه شد
مثل همیشه حتی یه نگاه هم بهم ننداخت
آروم از جام بلند شدم و به سمتش رفتم

"+جونگکوک....

بدون اینکه جوابمو بده کت خودش رو روی مبل انداخت و از کنارم رد شد

" +جونگکوک کجا بودی

اینو پرسیدم ولی جوابش فقط یه نگاه سرد بود

"_بهت مربوط نیست

دلم گرفت ولی چیزی نگفتم
من دوستش داشتم حتی با وجود تمام رفتارهای بدش
حتی با وجود اینکه هر شب با دختری که دوستش داشت وقت میگذروند
جونگکوک چند قدم برداشت ولی دوباره ایستاد
برگشت سمتم و با عصبانیت نگام کرد

" _چرا هنوز بیداری

آروم نگاش کردم و چیزی نگفتم
دوباره با عصبانیت گفت

"_مگه نگفتم منتظرم نمون.

لبم رو گاز گرفتم و سرمو پایین انداختم

"+من فقط میخواستم وقتی اومدی خونه تنها نباشی

پوزخند زد

"_من بهت نیازی ندارم

قلبم شکست ولی سعی کردم اشکام رو نشونش ندم

" +هوم

چند لحظه سکوت کرد
بعد آروم تر گفت

"_پس چرا هنوز اینجایی

به چشم هاش نگاه کردم

" +چون دوستت دارم

برای چند ثانیه نگاهش روی صورتم ثابت موند
انگار انتظار شنیدن این حرف رو نداشت
ولی خیلی زود دوباره صورتش سرد شد

"_من هیچوقت ازت نخواستم دوستم داشته باشی

سرمو پایین انداختم

" +میدونم

بعد بدون اینکه چیزی بگه از کنارم رد شد و به سمت اتاقش رفت
ولی درست قبل از اینکه وارد اتاق بشه ایستاد
برگشت و برای آخرین بار نگام کرد

"_فقط یه چیز رو یادت باشه

من هیچوقت نمیتونم دوستت داشته باشم

و بدون اینکه بزاره حرف بزنم در اتاق بست

آروم روی مبل نشستم و به اتاق جونگکوک نگاه کردم
واقعاتش حرص میخوردم که چرا جونگکوک دوسم نداره چرا اون دختره رو دوست داره
دیگه طاقت نیوردم و اشکام سر ازیر شد و گونمو خیس کرد

"فلش یک به ساعت 3 شب"

____________________________________

خب اینم پارت اول این چند پارتی
بچه ها فقط یک چیزی بخدا اینا فیکن نکه ناراحت بشین که نا جونگکوک اینجور آدمی نیست نمیدونم اینجور چیزا اینا فیکن ببخشید دیر شد 💞سرما خوردم وگرنه میخواستم دیروز آپلود کنم
دیدگاه ها (۳۴)

#in_your_eyespart_9۸ویو کایلا "غروب"از وقتی نتیجه‌ی تست...

چند پارتی

life like hellp:9چشماشو بست و چند ثانیه هیچ حرفی نزد.فکر کرد...

چند پارتی..«درخواستی» وقتی برادر ناتنیت ازت متنفره تا اینکه....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط