«یوهوو بزن بریم»
«یوهوو بزن بریم»
۴
(خودم شرط میزارم خودم بهش اهمیت نمیدم😔👍🥲 برید حال کنید)
(آهان قبل از اینکه شروع کنم
معنی سولار = خورشید، تشئشعات سوزاننده، منبع نور)
لکسی:« نه تنها قشنگ ترین قاتل فامیلم بلکه بهترین قاتل فامیل هم هستم!»
جونگین همونطور که لبخندش رو حفظ میکنه سری تکون میده و میگه:
«شکی درش نیست ،»
مکثی میکنم،
لکسی: «مسخرست، من فقط شیش روز مونده تا بدبختیه ابدیم بعد تو این جا داری میخندی،»
بعد از این حرف بهش نگاه میکنم ، نگاهش جدی میشه و
با همون لحن سرد همیشگیش میگه: «اگه نخندم،...»
( مکث میکند)
« اگه نخندم ممکنه واقعاً برم اون مردک رو بکشم.»
نمیدونم درست احساس میکنم یا نه ولی فکر میکنم برای یک لحظه قلبم می ایستد،
لکسی:« چی؟... »
صدام ضعیف تر از اون که باید خارج میشه،
خنده عصبی کوتاهی میکند و میگوید: «میدونی..،
اون حق نداری باعث بشه اینطوری پنیک کنی،..!»
سریع و با حرص ادامه میدهد:
«هنوز،...
داری تند نفس میکشی،!»
بعد دستش رو آروم روی مچ دستم میگذارد
جونگین: «چهار ثانیه دم،..
شش ثانیه بازدم،...
مثل همیشه ،»
انجامش میدهم و به این فکر میکنم که، :: مثل همیشه ،
همیشه فقط او بلد بود،
همیشه ،..
به رو به رو خیره میشوم،
لکسی:
«یه چیزی رو میدونی،
تک تیر انداز،؟..»
جونگین:« هوم..؟»
لکسی:« وقتی ازدواج کنم دیگه نمیتونی این کار رو بکنی،»
ــ «میتونم»
+« نه ،نمیتونی»
ــ «میتونم»
با جدی ترین حالتی که ازش دیدم میگوید:
«حتی اگه شوهرت کنارت باشه،
حتی اگه کل دنیا بگه نباید،
من هنوز وقتی بفهمم حالت خوب نیست، میام.! »
لبم میلرزد.
میگویم : «به چه عنوانی؟..»
این سؤال خطرناک است.
خیلی خطرناک.
سوالی که هرگز نباید میپرسیدم،!
سوالی که،..
حتی نباید بهش فکر میکردم،!
چند ثانیه سکوت میکند
بلاخره میگوید:
«به عنوان..»...
«به عنوان تنها تک تیرانداز
اعصاب خورد کن زندگیت»
نفسم را با آسودگی بیرون میفرستم،..
لبخند تلخی میزنم و میگویم،:
«همین؟»
او هم لبخند میزند. ولی چشمهایش نه.
میگوید:
«فکر کردی چی میخواستم بگم؟»
دستش هنوز دور مچم است.
انگشتهایش کمی محکمتر میشوند.
سرم را به دیوار پشت سرم تکیه میدهم.
زمزمه میکنم:
«میدونی چی بدتر از اینکه مجبورم با اون ازدواج کنم؟»
ـــ«اینکه ماشینش جیکلاسه؟»
با وجود بغضم خندهام میگیرد.
+«نه احمق.»
ـــ «پس چی ؟..»
صدایم میلرزد : « این، ...»
به خودم و خودش اشاره میکنم
«بعد از شنبه هفته بعد ،
دیگه هرگز اتفاق نمی افته، ..»
(الان آدامش رو آپلود میکنم، شرط نمیزارم ولی لطفاً بیاید و نظرتون رو تو کامنتا بگید 😔👍💋)
#کتاب #خردم_کن #کیپاپ #مود #خنده #پادشاه_پریان #بنگتن #استری_کیدز #کیدراما #بلک_پینک #کنجی #کنجی_کیشیموتو
#جولیت #رهایم_کن #ویرانم_کن #شعله_ورم_کن #book
#سنگدل #موسیقی #اکسپلور #هوانگ_هیونجین #فیلیکس #جونگکوک #جونگین #بنگچان #نامجون #تهیونگ #سونگمین #هان_جیسونگ #لینو #لیسا #چانگبین #جیمین #یونگی #این_دریا_طغیان_خواهد_کرد
#فیک
#فیکشن
۴
(خودم شرط میزارم خودم بهش اهمیت نمیدم😔👍🥲 برید حال کنید)
(آهان قبل از اینکه شروع کنم
معنی سولار = خورشید، تشئشعات سوزاننده، منبع نور)
لکسی:« نه تنها قشنگ ترین قاتل فامیلم بلکه بهترین قاتل فامیل هم هستم!»
جونگین همونطور که لبخندش رو حفظ میکنه سری تکون میده و میگه:
«شکی درش نیست ،»
مکثی میکنم،
لکسی: «مسخرست، من فقط شیش روز مونده تا بدبختیه ابدیم بعد تو این جا داری میخندی،»
بعد از این حرف بهش نگاه میکنم ، نگاهش جدی میشه و
با همون لحن سرد همیشگیش میگه: «اگه نخندم،...»
( مکث میکند)
« اگه نخندم ممکنه واقعاً برم اون مردک رو بکشم.»
نمیدونم درست احساس میکنم یا نه ولی فکر میکنم برای یک لحظه قلبم می ایستد،
لکسی:« چی؟... »
صدام ضعیف تر از اون که باید خارج میشه،
خنده عصبی کوتاهی میکند و میگوید: «میدونی..،
اون حق نداری باعث بشه اینطوری پنیک کنی،..!»
سریع و با حرص ادامه میدهد:
«هنوز،...
داری تند نفس میکشی،!»
بعد دستش رو آروم روی مچ دستم میگذارد
جونگین: «چهار ثانیه دم،..
شش ثانیه بازدم،...
مثل همیشه ،»
انجامش میدهم و به این فکر میکنم که، :: مثل همیشه ،
همیشه فقط او بلد بود،
همیشه ،..
به رو به رو خیره میشوم،
لکسی:
«یه چیزی رو میدونی،
تک تیر انداز،؟..»
جونگین:« هوم..؟»
لکسی:« وقتی ازدواج کنم دیگه نمیتونی این کار رو بکنی،»
ــ «میتونم»
+« نه ،نمیتونی»
ــ «میتونم»
با جدی ترین حالتی که ازش دیدم میگوید:
«حتی اگه شوهرت کنارت باشه،
حتی اگه کل دنیا بگه نباید،
من هنوز وقتی بفهمم حالت خوب نیست، میام.! »
لبم میلرزد.
میگویم : «به چه عنوانی؟..»
این سؤال خطرناک است.
خیلی خطرناک.
سوالی که هرگز نباید میپرسیدم،!
سوالی که،..
حتی نباید بهش فکر میکردم،!
چند ثانیه سکوت میکند
بلاخره میگوید:
«به عنوان..»...
«به عنوان تنها تک تیرانداز
اعصاب خورد کن زندگیت»
نفسم را با آسودگی بیرون میفرستم،..
لبخند تلخی میزنم و میگویم،:
«همین؟»
او هم لبخند میزند. ولی چشمهایش نه.
میگوید:
«فکر کردی چی میخواستم بگم؟»
دستش هنوز دور مچم است.
انگشتهایش کمی محکمتر میشوند.
سرم را به دیوار پشت سرم تکیه میدهم.
زمزمه میکنم:
«میدونی چی بدتر از اینکه مجبورم با اون ازدواج کنم؟»
ـــ«اینکه ماشینش جیکلاسه؟»
با وجود بغضم خندهام میگیرد.
+«نه احمق.»
ـــ «پس چی ؟..»
صدایم میلرزد : « این، ...»
به خودم و خودش اشاره میکنم
«بعد از شنبه هفته بعد ،
دیگه هرگز اتفاق نمی افته، ..»
(الان آدامش رو آپلود میکنم، شرط نمیزارم ولی لطفاً بیاید و نظرتون رو تو کامنتا بگید 😔👍💋)
#کتاب #خردم_کن #کیپاپ #مود #خنده #پادشاه_پریان #بنگتن #استری_کیدز #کیدراما #بلک_پینک #کنجی #کنجی_کیشیموتو
#جولیت #رهایم_کن #ویرانم_کن #شعله_ورم_کن #book
#سنگدل #موسیقی #اکسپلور #هوانگ_هیونجین #فیلیکس #جونگکوک #جونگین #بنگچان #نامجون #تهیونگ #سونگمین #هان_جیسونگ #لینو #لیسا #چانگبین #جیمین #یونگی #این_دریا_طغیان_خواهد_کرد
#فیک
#فیکشن
- ۱.۱k
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط