yek tarafe part : 14

وقتی کپی‌ها دست همه پخش شد پروفسور جئون شروع به خوندن قسمت های مهم کرد این کلاس هم تئوری بود و هم عملی و این یعنی ما باید در کنار یاد گرفتن شعرهای افراد مشهور خودمون هم شعر مینوشتیم و مورد نقد قرار میگرفتیم
صادقانه بگم من اسم نصف شاعرهایی که میبردند رو نشنیده بودم دان، پلث، بایرون، پو، ویلموت.
صدای پروفسور جئون انعطاف خیلی کمی داشت و باعث میشد فکر کنم خیلی علاقه‌ای به برنامه درسی نداره مخصوصا که بعضی جاها اخم میکرد مثال قسمتی که برنامه به تکلیف اجباری و سیستم نمره دهی اشاره کرده بود.
چند بار هم اِما سعی کرد به حرف بکشدش ولی اون با زرنگی از زیرش در رفت از اینجایی که نشسته بودم میتونستم متوجه استیصال اِما بشم یا جئون جونگکوک نمیدونست چطور یه استاد باشه یا اهمیتی نمیداد فکر کنم کمی از جفتش بود
خیلی زود کلتس به پایان رسید و ما اولین تکلیفمون رو گرفته بودیم: باید یکی دو صفحه درباره دلایلی که این کلاس رو انتخاب کرده بودیم و نویسنده‌هایی که الهام‌بخشمون بودن مینوشتیم
تکلیف امروز به اندازه کافی پتانسیل فراری دادنم رو داشت و باعث میشد تصمیم بگیرم دیگه هیچوقت به این طرف محوطه نیام
همونطور که داشتم از کلاس خارج میشدم ایستادم و به پشت سرم نگاه کردم پروفسور دوباره مشغول آستین های پیرهنش شده بود و اشعه‌های خورشید به حلقه طالیی رنگش میتابیدند و منعکس میشدند کتشو پوشید و بازوهاشو تکون داد تا پارچه روی بدنش مرتب بشه همچنان برازنده بود همچنان مثل یه آهنگ روون بود همچنان تواناییشو داشت که منو به لرزه بندازه
قبل از اینکه مچ نگاه خیرهامو بگیره راه افتادم و تقریبا به یه نفر تو راه‌رو برخوردم همون پسری بود که ردیف اول مینشست
اسمشو یادم رفته بود. موهای آشفته و عینکی با فِرِم مشکی با کلاه کتش که دور گردنش جمع شده بود به طرز بانمکی خرخون به نظر میرسید
با لحنی که انگار منو میشناخت گفت : > سلام
سرمو به یه طرف خم کردم و سعی کردم به خاطر بیارم باهاش از قبل آشنایی داشتم یا نه.
+ سلام
> تو لیلایی...لیلا رابینسون
+ آره
بلایی سرش آورده بودم؟
> من دیلن اندرسونم با همدیگه کلاس تاریخ داشتیم
+ واقعا؟
> اوهوم...پروفسور آلن؟ همون که وقتی روی تخته چیز ی مینوشت انگشت تو دماغش میکرد
+ اوه آره...خدای من چطور فراموش کردم؟
به خودم لرزیدم : + اَه...افتضاح بود
دیلن خندید از اون خنده‌های احمقانه و عجیب از اونایی که عاشقشون بودم به طرف دختر ی که سر کلاس کنارش نشسته بود چرخید:
> این اِما واکره
دستمو بلند کردم و براش تکون دادم : + سلام
+ خوشبختم
حالت احوالپرسی اش محتاطانه بود نمیتونستم دلیلش رو درک کنم ازش پرسیدم :
+ تو هم توی کلاس تاریخ بودی؟
£ نه وقتی دیلن درباره پروفسورش گفت حذفش کردم
دیلن با آرنجش بهش ضربه زد و گفت :
> آره کردی بزدل
لبخند بی‌میلی روی چهره اِما شکل گرفت
> وقتی کار به ریسک کردن میرسه اون جا میزنه ما میخواستیم با هم به اون کلاس بریم، ولی اون منو تنها گذاشت
> واقعا که خیلی نازک نارنجیای.
اِما وانمود میکرد که ناراحت شده ول ی میتونستم ببینم که نشده. اون عاشق این وضعیت بود، اینکه زیر توجه دیلن احساس آرامش کنه.

سلام به ستاره های خوشگلم اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا ⭐️
دیدگاه ها (۰)

yek tarafe : 13

yek tarafe : ۱۲

P24🍯-معلومه که نه لارا جان& آخه امشب{حرفشو جیمین قطع کرد}-دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط