نام رمان :بوی خون عطر عشق
پارت 13
_______________
ا/ت عکس را کنار هم گذاشت
<<هر چهار نفر قبل از مرگشون با یک نفر ملاقات داشتن>>
تیهونگ ابروش را بالا انداخت
<<اسمش>>
<<مشخص نیست>>
ا/ت به عکس ها اشاره کرد
<<ولی توی گذارش هرچهار پرونده یک جمله تکرار شده بود>>
تهیونگ نزدیک تر آمد
<کدوم عبارت >>
ا/ت برگه را جلوی او گرفت روی چهار گزارش نوشته شده بود
[مردی با عطر تلخ]
تیهونگ ناگهان ساکت شد ا/ت متوجه تغیر حالتش شد
<<تو میشناسیش>>
تیهونگ به برگه خیره مانده بود بعد آرام گفت
<<اره>>
ا/ت منتظر مانده بود تیهونگ سرش را بالا آورد
<<و اومیدوارم هیچ وقت پیداش نشه>>
<<کیه>>
تیهونگ جواب نداد فقط سمت پنجره رفت و پرده ها را کنار زد بیرون خیابان کاملا تاریک بود بعد گفت
<<اسمش وقتی میفهمی که آماده باشی>>
ا/ت عصبی شد
<<من از بازی های نصف نیمه خسته شدم>>
تیهونگ برگشت
<<پس یک سوال ازت دارم>>
_______________________
اومید وارم دوست داشته باشین
_______________
ا/ت عکس را کنار هم گذاشت
<<هر چهار نفر قبل از مرگشون با یک نفر ملاقات داشتن>>
تیهونگ ابروش را بالا انداخت
<<اسمش>>
<<مشخص نیست>>
ا/ت به عکس ها اشاره کرد
<<ولی توی گذارش هرچهار پرونده یک جمله تکرار شده بود>>
تهیونگ نزدیک تر آمد
<کدوم عبارت >>
ا/ت برگه را جلوی او گرفت روی چهار گزارش نوشته شده بود
[مردی با عطر تلخ]
تیهونگ ناگهان ساکت شد ا/ت متوجه تغیر حالتش شد
<<تو میشناسیش>>
تیهونگ به برگه خیره مانده بود بعد آرام گفت
<<اره>>
ا/ت منتظر مانده بود تیهونگ سرش را بالا آورد
<<و اومیدوارم هیچ وقت پیداش نشه>>
<<کیه>>
تیهونگ جواب نداد فقط سمت پنجره رفت و پرده ها را کنار زد بیرون خیابان کاملا تاریک بود بعد گفت
<<اسمش وقتی میفهمی که آماده باشی>>
ا/ت عصبی شد
<<من از بازی های نصف نیمه خسته شدم>>
تیهونگ برگشت
<<پس یک سوال ازت دارم>>
_______________________
اومید وارم دوست داشته باشین
- ۱۳۶
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط