خدمتکار : ارباب پیداش نکردیم( با ترس و استرس )

خدمتکار : ارباب پیداش نکردیم( با ترس و استرس )

ویو جونگ کوک
با سرعت به سمت اتاقی که برای من و آت بود رفتم داخل در اتاقو باز کردم با عجله همه جا رو می‌گشتم تا اینکه صدای نفس کشیدن یک چیز در کمد رو حس کردم در کمد رو باز کردم یک نفس راحت کشیدم آت رو دیدم مثل تو کمد قایم شده بود که
سلام خوشگلم من می‌خوام یک شرطی باهاتون ببندم من خب گلسازی بلدم طفاً اگه میشه به دوستات منو معرفی کنین و من گل رو براشون ارسال کنم
دیدگاه ها (۰)

سلام من گلسازی بلدم و اگه خواستین سفارش بدین هر رنگ و هر تعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط