فرشتهای بدون بال

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋
پارت⁶

(ویو ادمین)
این دو نفر رفتن کلاب یجا نشستن هردو شراب سفارش دادن بی توجه به چیزی نشستن که کوک متوجه نگاهی بد یه مافیا رو ریو شد عصبی شد هی مشت دستشو فشارشو بیشتر میکرد از اعصبانیت چشاش خون شده بود که پسر آمد سمت ریو پیشنهاد رقص به دختر داد و کوک عصبی شد داد زد...
کوک:گفتم نه....داد
با صدای داد کوک دختر تعجب کرد به کوک نگاه کرد ریو برای اینکه به کوک بفهمونه به تو ربطی نداره قبول کرد که برقصه باهاش دستشو گذاشت تو دست پسر رفت وسط باهم تانگو رقصیدن که پسر از قصد لباشو کوبید رو لبای دختر که کوک عصبی شد رفتم جلو پسر حول داد پسر افتاد زمین کوک نشست روش تا خورد زدش که به غلط کردن افتاد بعداز اون دست ریو محکم گرفت کشوندش تو ماشین خیلی عصبی بود جوری که با تمام سرعت رانندگی میکرد ریو که با اعصبانیت کوک تحت تاثیر قرار گرفته بود ساکت شده بود ولی هنوز جای دست کوک رو دستش بود جاش درد میکرد دست می‌کشید روش زیر چشمی به کوک نگاه میکرد سکوت سنگینی بینشون حکم فرما بود که بعداز 30 مین رسیدن کوک با اعصبانیت تمام گفت...

کوک:از ماشین پیاده شو......داد
ریو:ب‌‌...ب..ب..ب..باشه
از ماشین پیاده شدن رفتن تو خونه کوک رو به ریو کرد باید تنبیه بشی که دفع آخرت باشه جز من با کسی میرقصی ریو چشماش گرد شد فهمید چی میگه آمد توجیه کنه که گفت هیچ کدومش برام اهمیتی ندارد تو بودی که قبول کردی بری باهاش برقصی و آلان تقاص پس میدی ریو رفت تو اتاق لباس عوض کنه که کوک حولش داد رو تخت روش خیمه زد شروع کرد به بوسیدن لباش مک های عمیق میزد جوری که صداشون کل اتاق گرفته بود رفت رو گردنش کیس مارک میزاشت که...
ریو:جونگکوک بسه ولم کن اهممم
که کوک اصلا اهمیت نمیدادم فقط به کار خودش ادامه میداد دختر دیگه تحریک شده بود اونم همراهی میکرد بعداز بوسیدن گردنش دوباره رفت سراغ لباش و گاز میگرفت که خون میومد خونش و مک میزد ناله های ریو تو دهنش خفه میشد که همزمان لباساش و درمی‌آورد ترقوه های ریو رو می‌بوسید کیس مارک میزاشت روش همون‌جوری که می‌بوسید سرش آورد بالا با همون خماری گفت...
کوک:حتما باید مهرت کنم که مال منی تا سمت کسی نری...
به کارش ادامه داد با یکی از سینه هاشو بازی میکرد اون یکی رو مک میزد بعداز 5 مین رفت پایین تر شکمش و بوسید پوصی شو مک میزد که یهو بدون هیچ هشداری بعداز چند دقیقه دوتا انگشتش فرو کرد تو پوصیش که جیغ ریو بلند شد کل اتاق شده بود صدای ناله های این دوتا که کوک از این کار لذت میبرد تحمل نکرد اونم لباساش و درآورد یه ضرب عوضش وارد ریو کرد 14 راند فقط تلمبه میزد که پرده ریو زد(باکره گیشو ازش گرفت) خوشحال شد که اونو برای خودش کرده اون باکره گیشو ازش گرفته به کارش ادامه داد که ریو ار*ضا شد کوک هم بعداز چند دقیقه خودشو تو ریو خالی کرد کشید بیرون ریو از درد گریه میکرد
(ویو کوک)
بالاخره اونو برای خودم کردم ریو داشت از درد گریه میکرد بلند شدم رفتم تو حموم آب وان باز کردم ای داغ کردن ریو برآید بغل کردم رفتم تو وان نشستم نشوندمش رو پاهام زیر شکمش و ماساژ دادم که دیدم کم‌کم آروم شد بدنش و شستم خودمم شستم که دیدم کم‌کم به خواب رفت از تو وان آب بلند شدم رفتم گذاشتمش رو تخت یه لباس راحتی تنش کردم منم خودم لباسمو تنم کردم رفتم رو تخت همونجا خوابم برد صبح شده بود که ریو بیدار شد به کوک زول زده بود

(ویو ریو)
از خواب بیدار شدم یاد دیشب افتادم خجالت کشیدم که با صورت جذاب کوک برخوردم اون خیلی خوشگل بود واقعا نمیشد بهش نگاه نکرد چیکار کنم آخه چجوری بهش بگم دوسش دارم موهاشو از تو صورتش آروم زدم کنار که مچ دستمو گرفت تو یه حرکت پتم کرد رو تخت آمد روم گفت...

کوک:دیشب برات کافی نبوده انگار
ریو:ع...ع..عام بیدار بودی
کوک: موضوع نپیچون خوب می‌دونی کی و میگم
ریو: نخیر همچین چیزی نیست
کوک:می‌دونم توهم دوسم داری فقط غرورت بهت اجازه نمیده
ریو:نخیر اینجوری نیست می‌خوام برم صبحانه درسن کنم از روم بلند شو دستمم ول کن
کوک: موضوع نپیچون اعتراف کن
ریو:ول کن اه وقت گیر آوردی
کوک:اگر دوسم نداری پس چرا دیشب همراهی کردی؟؟
ریو:یبار دیگه موضوع دیشب بکشی وسط یه جوری میرم رنگمم نبینی
کوک:مگه کشکه؟
ریو:اره کشکه ولم کن
کوک:اگر دوسم نداری تو چشمام زول بزن نخند چون هیچ دختری نمیتونه تو چش کسی که دوسش داره نکاه کنه

(ویو ریو)
اون ازم خواست تو چشااش نگاه کنم که خندم گرفت فهمید دوسم داره گفت..

کوک:حالا که دوسم داری نمی‌خوای یکم باهام مهربونه تر بشی
ریو: نخیر بلند شو برو پرو شدی
(ویو کوک)
از روش بلند شدم گفتم باشه رفتم صبحونه درست کردم گفتم بفرما بانو اینم صبحانه شروع کردیم به خوردن که.....

پارت بعدی ایشالا وقتی که حمایت کردین👋😎
دیدگاه ها (۳)

عشق در یک کافه:)🎀---تابستان در سئول زیبایی خاصی داشت. هوا گر...

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋پارت⁷ریو: نخیر بلند شو برو پرو شدی (ویو...

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋پارت⁵(ویو کوک)خودمو جمع و جور کردم تصمی...

🦋(فرشته‌ای بدون بال)🦋پارت⁵(ویو کوک)خودمو جمع و جور کردم تصمی...

🌟🌌∆{ستاره کوچولوی شبام}∆🌌🌟Part⁸دست آت رو گرفت و سوار ماشین ش...

P. 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط