part 13

part 13

مایکی:با من ازدواج کن
آنا:هعی هعی تو نمیتونی همچین درخواستی کنی
مایکی:چرا نتونم ، اگه میخوای بابت چیزایی که شنیدی ازت بگذرم فقط این راه جلو پاته
(داخل ذهنش:با این راه هم میتونم اونو مال خودم کنم هم ازش محافظت کنم)
(خب خب شاید بپرسید چرا میخواد از آناستازیا محافظت کنه
یک:چون دوستش داره
دو:چون روزی که اینا جلوی بار داشتن صحبت میکردن جک هم همون موقع اونجا بود و با دیدن آناستازیا کنار مایکی با خودش گفت بلاخره یه نقطه‌ ضعف از مایکی گرفته واسه همین بهش گفت اون تیر به قلبش میخوره یعنی دیگه خودتون میدونید مایکی هم اون موقع منظورش رو به خوبی نگرفت ولی الان متوجه شد)
آنا:یعنی الان اگه من بگم نه منو می‌کشی اگه بگم آره زنده میمونم
مایکی:خیلی باهوشی
آنا:اما ازدواج با تو هم همون حکم مرگ رو داره
مایکی:نه نه اشتباه متوجه شدی ،حداقل زنده ای
آنا:میشه لااقل بذاری یکم راجبش فک کنم
مایکی:اگه باعث شدم فک کنی این یه درخواسته شرمنده
آنا:یعنی حتی اگه من بگم نه هم بازم باید با تو ازدواج کنم
مایکی:دقیقا
آنا:(واییی چیکار کنم آخ لعنت بهت آناستازیا چرا کنجکاو شدی ، اما حالا که اینجوریه منم دارم برات )
خب به یه شرطی
مایکی:در شرایطی نیستی که برای من شرط بذاری
آنا:و تو هم در شرایطی نیستی که نخوای قبول کنی؟؟
مایکی:خب باشه می‌شنوم
آنا:من هر کاری که بخوام رو انجام میدم اختیارم دست خودمه و تو نمیتونی به من دستور بدی اتاق خواب هم جداست در زندگی شخصیم هم دخالتی نمیکنی
مایکی:این شد بنچ تا شرط
آنا:فرقی نمیکنه خب قبوله
مایکی:باشه اما در مورد شرط آخرت زیاد یکمی ...
بیخیال قبوله
آنا:اوکی ، فعلا شوهر قلابی
مایکی:می‌خنده
آنا از دفتر مایکی میاد بیرون
وایییی این چی بود لعنت بهش داشتم میمردم
رفتم سمت میزم و کیفم رو برداشتم و سمت خونه رفتم

ادامه دارد...

خوشگلای من سه پارت براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد حمایت کنید☺️
دیدگاه ها (۲)

part 12ویو نیک ماریا:هعی بیدار نمیشی بری شرکت نیک:یکم دیگه ب...

part 11با نیک به سمت میز رفتیم گفت:از این به بعد روی یه پروژ...

"من ۱۲ سال برای تو صبر می کنم ، حتی اگه سر انجام من رو فرامو...

من حقیقتش بدون تو ..خب چطوری بگم..وقتی نیستی ..مثل مریضی میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط