mafialover ...
#mafia.lover. part 2
ولی پدرش فیلیکس و محکم هل داد و فیلیکس محکم خورد روی زمین و سرش به دیوار خورد.
لی: همش تقصیر تو..پسریه بی عرضه
فیلیکس:م...مگه من چیکار کردم؟ (بغض)
لی: تو باید بیشتر کار می کردی که پول جور شه ولی چی تنبلی کردی...شیشه ی الک.لم هم شکست
لی کمربندش رو در آورد
لی: بهتره دوباره تنبیه بشی
فیلیکس اشک توی چشماش جمع شد
پدرش آنقور زدتش که نمی تونست حتی دیگه بلند شه کله بدنش کبود و درد داشت
لی: فکرکنم فعلا بسه
و بعد رفت و گرفت خوابید
فیلیکس شروع به گریه کرد نگاه به بدن کبود شدش کرد و جای کمر بند های روی شکمش واقعا درد دلشت چون پدرش چندبار به یه جا ضربه زده بود
.
هیونجین و لینو:
هیونجین: مردک عوضی...فکر کرده من خرم
لینو: تا یه هفته دبگه پول جوره
هیونجین: اره
شروع به سیگار کشیدن کردن....که ناگهان گوشی لینو زنگ خورد
هیونجین: کیه؟
لینو: جیسونگ...فکر کنم دیر شده که زنگ زده
هیونجین: برو اون ور جواب بده
لینو رفت تا جواب بده......بعد از چند دقیقه امد
لینو: من دیگه باید برم...خیلی وقته تنهاس
هیونجین: باشه برو
.
حالا هیونجین تنها بود و وقتی سیگارش تموم شد ماشین رو روشن کرد و رفت تو عمارتش
.
ویو صبح: (فیلیکس)
با درد از خواب پاشدم..ساعت رو نگاه کرد دیدم باید زود تر برم با.ر پس به زور از جام پاشدم ولی شکمم خیلی درد می کرد و کبود شده بود....لباسام رو عوض کردم و رفت بیرن و شروع به راه رفتن سمت با.ر شدم.
هیونجین:
صبح با آلارم بیدار شدم...تصمیم گرفتم برم با.ر تا اون جوجه طلایی رو دوباره ببینم پس پاشدم و دوش سریع گرقتم و لباسام رو عوض کرد و کلید یکی دیگه از ماشین هام رو گرفتم و رفتم
.
*نکته: هیونجین دارای ۲۰ تا ماشین است*
.
رسیدم با.ر و رفتم داخل با ابنکه صبح بود بازنم آدم داخل بود....ولی....جوجه طلای من نبود رفتم نشتم روی صندلی و منتظر شد که بلاخره از در آمد تو...که صاحب کارش شروع به دعوا کردن و داد زدن سرش کرد
صاحب بار: چزا دیر امدی ها؟ پسره ی احمق...پول زیاد هم می خوای دیرم میای
فیلیکس به پایین زل زده و فقط معذرت خواهی می کرد...امد بزنه تو صورتش که یهو فیلیکس دید ضربه ای وارد نشد به بالا نگاه کرد و هیونجین رو دید که دست مرد و گرفت...بعد هولش داد...هیونجبن نزدیک فیلیکس شد و.......(ادامه دارد)
خوب شد فرشته ها؟؟🫠🙃
شرایط: ۲۵ تا لایک و ۳۹ تا کامنت
#huynlix
ولی پدرش فیلیکس و محکم هل داد و فیلیکس محکم خورد روی زمین و سرش به دیوار خورد.
لی: همش تقصیر تو..پسریه بی عرضه
فیلیکس:م...مگه من چیکار کردم؟ (بغض)
لی: تو باید بیشتر کار می کردی که پول جور شه ولی چی تنبلی کردی...شیشه ی الک.لم هم شکست
لی کمربندش رو در آورد
لی: بهتره دوباره تنبیه بشی
فیلیکس اشک توی چشماش جمع شد
پدرش آنقور زدتش که نمی تونست حتی دیگه بلند شه کله بدنش کبود و درد داشت
لی: فکرکنم فعلا بسه
و بعد رفت و گرفت خوابید
فیلیکس شروع به گریه کرد نگاه به بدن کبود شدش کرد و جای کمر بند های روی شکمش واقعا درد دلشت چون پدرش چندبار به یه جا ضربه زده بود
.
هیونجین و لینو:
هیونجین: مردک عوضی...فکر کرده من خرم
لینو: تا یه هفته دبگه پول جوره
هیونجین: اره
شروع به سیگار کشیدن کردن....که ناگهان گوشی لینو زنگ خورد
هیونجین: کیه؟
لینو: جیسونگ...فکر کنم دیر شده که زنگ زده
هیونجین: برو اون ور جواب بده
لینو رفت تا جواب بده......بعد از چند دقیقه امد
لینو: من دیگه باید برم...خیلی وقته تنهاس
هیونجین: باشه برو
.
حالا هیونجین تنها بود و وقتی سیگارش تموم شد ماشین رو روشن کرد و رفت تو عمارتش
.
ویو صبح: (فیلیکس)
با درد از خواب پاشدم..ساعت رو نگاه کرد دیدم باید زود تر برم با.ر پس به زور از جام پاشدم ولی شکمم خیلی درد می کرد و کبود شده بود....لباسام رو عوض کردم و رفت بیرن و شروع به راه رفتن سمت با.ر شدم.
هیونجین:
صبح با آلارم بیدار شدم...تصمیم گرفتم برم با.ر تا اون جوجه طلایی رو دوباره ببینم پس پاشدم و دوش سریع گرقتم و لباسام رو عوض کرد و کلید یکی دیگه از ماشین هام رو گرفتم و رفتم
.
*نکته: هیونجین دارای ۲۰ تا ماشین است*
.
رسیدم با.ر و رفتم داخل با ابنکه صبح بود بازنم آدم داخل بود....ولی....جوجه طلای من نبود رفتم نشتم روی صندلی و منتظر شد که بلاخره از در آمد تو...که صاحب کارش شروع به دعوا کردن و داد زدن سرش کرد
صاحب بار: چزا دیر امدی ها؟ پسره ی احمق...پول زیاد هم می خوای دیرم میای
فیلیکس به پایین زل زده و فقط معذرت خواهی می کرد...امد بزنه تو صورتش که یهو فیلیکس دید ضربه ای وارد نشد به بالا نگاه کرد و هیونجین رو دید که دست مرد و گرفت...بعد هولش داد...هیونجبن نزدیک فیلیکس شد و.......(ادامه دارد)
خوب شد فرشته ها؟؟🫠🙃
شرایط: ۲۵ تا لایک و ۳۹ تا کامنت
#huynlix
- ۵.۷k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط