پدر ناتنی من

پدر ناتنی من...
part:⁹
...که جلو اومد و کاملا رو به روم قرار گرفت...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:جیمینی...موهات...همینجوری طلاییه...؟یا رنگه...؟
فاصلمون کم...لبامون نزدیک...چشمام به سمت لباس رفت...اگه...کوک نبود حتما میبوسیدمش‌...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:ا...اره...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:خیلی قشنگن....
بعد فاصله گرفت...الان زمان خیلی زودیه برای بوسیدنش...یا حتی...درخواست بدم دوست دخترم شه...من فقط یروزه اونو دیدم...ولی چرا...فکر میکنم...یبار دیگه هم...دیدمش...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:مرسی...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:مافیا بودن..‌سخته..؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:خیلی...
به قدری که دوستت دارم پرنسس....
تو حس و حال خودم بودم....داشتم با فرشتم حرف میزدم که سوکجین...اعلام کرد که بریم...من میخواستم بیشتر بمونم...ولی خب...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:عه...زوده...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:اشکال نداره پرنسس...زود زود میایم...هوم...؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸,𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:بای...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:باییی پرنسس
𝗧𝗮𝗲𝗵𝘆𝘂𝗻𝗴,𝗦𝗲𝗼𝗸𝗷𝗶𝗻:بای...
𝗬𝘂𝗻𝗮:باییییی ااااااوووووپپپپاااااااااااا
و رفتن و درو پشت سرشون بستن...

...‌‌
دیدگاه ها (۱۳)

پدر ناتنی من...part:¹⁰هوفففف بلاخره رفتن که صدای کوک درومد.....

برای گرفتن پارت ۱۱ فیک زیر این پست کامنت بزارید پی وی بفرستم...

پدر ناتنی من...part:⁸𝗦𝗼𝗻𝗴𝗵𝗼𝗼𝗻,𝗬𝗼𝗼𝗻𝗴𝗶:انتقام....!------------...

پدر ناتنی من...part:⁷"یونا،از لای در به کوک و جی یونگ نگاه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط